در آيه‌ي شريفه «النّبي اولي بالمؤمنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم‌»[1] به‌احترام زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) تصريح شده است‌. با اين حال‌، چرا شيعه عايشه رانكوهش مي‌كند؟
به چند دليل مفهوم اين آيه شامل عايشه نمي‌گردد و اگر شامل او نيز باشد حضرت‌علي‌(عليه السلام) آنرا درباره‌ي عايشه رعايت كرده است‌. اين دليل‌ها عبارت است از:
1 ـ اين‌كه در آيه از زنان پيامبر به عنوان مادران مؤمنان‌، آن هم مادر معنوي و روحاني‌نه جسماني ياد شده است‌. تنها تأثير اين ارتباط و پيوند معنوي مسأله‌ي حفظ احترام وحرمت ازدواج با زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) بود، چنان كه در آيات همين سوره (احزاب‌) حكم‌صريح تحريم ازدواج با آنان‌، پس از رحلت پيامبر(صلي الله عليه و آله
) آمده است‌. در غير اين صورت‌، ازنظر مسأله‌ي ارث و ديگر محرّمات نسبي و سببي كم‌ترين اثري ندارد؛ يعني مسلمانان‌حق داشتند، با دختران پيامبر ازدواج كنند، در حالي‌كه هيچ‌كس با دختر مادر خودنمي‌تواند ازدواج كند. هم‌چنين نگاه كردن به همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله) براي هيچ كس جزمحارم آنان مجاز نبود.
در حديثي آمده است كه زني به عايشه گفت‌: اي مادر! عايشه پاسخ داد: من مادر تونيستم‌، مادر مردان شما هستم‌. اشاره مي‌كنيم كه هدف از اين تعبير، حرمت ازدواج است‌و اين تنها در مورد مردان امت صادق است‌. با اين حال‌، همان گونه كه گفتيم جز مسأله‌ي‌ازدواج‌، موضوع احترام و بزرگداشت نيز مطرح است‌. از اين رو، زنان مسلمان نيزمي‌توانستند به عنوان احترام‌، همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله) را مادر خود خطاب كنند. به همين‌دليل‌، در
عبارتي از «ام سلمه‌» (يكي ديگر از زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله) ) مي‌خوانيم كه مي‌گويد:
انا ام الرجال منكم و النساء.
من مادر مردان و زنان شما هستم‌.[2]
2ـ همسران پيامبر حريم دارند، ولي اين حرمت داشتن آن‌ها مشروط است و شرطآن‌، عمل به قرآن است‌. قرآن خطاب به همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌فرمايد:
وَ قَرْن‌َ في بُيُوتِكُن‌َّ و لا تَبَرجَّن تبرُّج‌َ الجاهِلِيَّة‌ِ الاُولي‌.[3]
و در خانه‌هاي خود بمانيد و هم‌چون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم‌) ظاهرنشويد.

اشكال شيعيان‌، نقد قرآني است كه چرا عايشه به قرآن عمل نكرد و با جنگ جمل‌برضد امام وقت قيام كرد؛ قيامي كه به خون‌ريزي فراوان انجاميد. به گفته‌ي برخي‌تاريخ‌نگاران‌، شمار كشتگان اين جنگ به 17 هزار نفر مي‌رسيد. به يقين‌، اين قيام و ماجرابه هيچ وجه قابل توجيه نيست‌. حتي مي‌دانيم كه خود عايشه پس از اين حادثه‌، اظهارپشيماني كرد.[4].
ثعلبي از عايشه چنين نقل مي‌كند: «هنگامي كه از او درباره‌ي جنگ جمل و دخالت اودر آن جنگ ويران‌گر پرسيدند، (با اندوه‌) گفت‌: اين يك تقدير الهي بود! و هنگامي كه‌درباره‌ي علي‌(عليه السلام) از او پرسيدند، چنين گفت‌: آيا از

من درباره‌ي كسي مي‌پرسي كه‌محبوب‌ترين مردم نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله) بود و از كسي مي‌پرسي كه همسر محبوب‌ترين مردم‌نزد رسول خدا بود. من با چشم خود، علي و فاطمه و حسن و حسين را ديدم كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) آن‌ها را در زير لباسي جمع كرده بود و فرمود: خداوندا! اين‌ها خاندان من‌هستند و حاميان من‌. رجس را از آن‌ها دور كن و از آلودگي‌ها پاك‌شان فرما. من عرض‌كردم‌: اي رسول خدا(صلي الله عليه و آله) ! آيا من هم از آن‌ها هستم‌؟ فرمود: دور باش تو بر خير و نيكي‌هستي (امّا جزو اين جمع نيستي‌).[5]
عيب‌جويي عايشه از خديجه ـ بزرگ‌ترين‌، فداكارترين و با فضيلت‌ترين زنان اسلام ـدر تاريخ اسلام مشهور است‌. اين
سخن به قدري بر پيامبر(صلي الله عليه و آله) ناگوار آمد كه از شدت‌غضب مو بر تنش راست شد و فرمود: «به خدا سوگند! هرگز همسري بهتر از او نداشتم‌.او زماني ايمان آورد كه مردم كافر بودند و زماني اموالش را در اختيار من گذاشت كه‌همه‌ي مردم از من جدا شده بودند».[6]
3 ـ اين‌كه حضرت علي‌(عليه السلام) پس از جنگ جمل به عبدالرحمن بن ابي‌بكر مأموريت دادكه خواهرش‌، عايشه را با همراهي سي تن از زنان شريف قبيله‌ي «عبد قيس‌» و «همدان‌»به مدينه برسانند. اين كار براي نگه داشتن حريم عايشه بود.[7] در كلام اميرالمؤمنين‌علي‌(عليه السلام) چنين آمده است‌:

عقده‌هاي دروني كه عايشه نسبت به من داشت‌، او را به جوشش درآورد. آزاري به‌من رسانيد كه درباره‌ي كسي چنين آزاري را روا نداشت‌، ولي با اين حال‌، من او راهمانند گذشته مورد احترام و نيكويي‌هاي خود قرار دادم و كردار نيك و بد او را به خداوامي‌گذارم‌. خداست كه هر كسي را بخواهد در مقابل جرم و گناهش مجازات مي‌كند يااو را مورد عفو قرار مي‌دهد.[8]

پی‌نوشت‌ها:


1. احزاب‌، 5.
2. التفسير المنير، وهبة الزّحيلي‌، ج 21، چاپ اول‌، بيروت‌، دارالفكر المعاصر، 1411 ق‌، ص 246.
3. احزاب‌، 33.
4. تفسير نمونه‌، ج 17، ص 302.
5. همان‌، ص 299.
6. همان‌، ص 303.
7. نقش عايشه در تاريخ اسلام‌، سيد مرتضي عسكري‌، تهران‌، مجمع علمي اسلامي‌، 1368، چ 4، ج 2،ص‌ 230.
8. نقش عايشه در تاريخ اسلام‌، صص 213 ـ 220.