اطلاق کلمه «عاشورا» بر دهم ماه محرم، پس از به شهادت رسیدن حضرت امام حسین و یاران آن حضرت، صورت پذیرفته است و در دوره پیش از اسلام بر دهم ماه محرم عاشورانمیگفتند.کاروان اباعبدالله الحسین علیه السلام در روز دوم محرم به سرزمین مقدس کربلا فرود آمد و تا روز عاشورا در آن سرزمین بودند به لحاظ آن که حوادث مهم کربلا در روز نهم و دهم ماه محرم الحرام اتفاق افتاد این دو روز را برجسته تر نموده و به نام تاسوعا و عاشورا یعنی روز نهم و دهم محرم الحرام نامیدند.
ابن اثیر در کتاب «نهایه» میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی است» و ابن درید میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی» است و در دوره جاهلیت به این نام معروف نبود، (1).
در «مجمع البحرین» نیز آمده است: «عاشورا یک اسم اسلامی است» آنچه پیش از به شهادت رسیدن حضرت امام حسین علیه السلام بود این بود که هم پیامبر اسلام(ص) و هم حضرت علی علیه السلام شهادت امام حسین علیه السلام را در کربلا پیشگویی کرده بودند و حتی امام حسین علیه السلام نیز شهادت خود را پیشگویی کرده بود و به برخی از پیامبران پیشین هم شهادت آن حضرت وحی شده بود، (2). ولی پیش از اسلام دهم محرم را عاشورا نمیگفتند. ولی پس از آنکه حضرت امام حسین علیه السلام در کربلا به شهادت رسید، آن روز در میان مردم به روز عاشورا معروف گردید و شیعیان علی علیه السلام آن روز را روز عزا و عزاداری قرار دادند و در مقابل آنان بنی امیه و پیروانشان آن روز را روز جشن و سرور قرار دادند و به تدریج دشمنان شیعه درباره عاشورا احادیثی ساختند تا آن روز را با فضیلت نشان بدهند در حالی که آن روز، روز غم و اندوه است و روز مصیبت و نکبت است، روزی است که بهترین انسان را کشتهاند، جگر رسول خدا را پاره کردهاند و زنان و کودکان پیامبر را به اسارت بردهاند، آیا اینگونه روز میتواند روز مبارکی باشد؟!
شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان میگوید: روز دهم ماه محرم روز شهادت امام حسین است، روز مصیبت و حزن ائمه اطهار و شیعیان آنان است و شایسته است که شیعیان در این روز مشغول کارهای دنیوی نگردند و مشغول گریه و نوحه باشند و زیارت عاشورا بخوانند.
شیخ عباس قمی به نقل از نویسنده «شفاء الصدور» میگوید: بنی امیه روز عاشورا را مبارک میدانستند: در این روز برای خود خرید میکردند و خرید را در آن روز سنّت خود کرده بودند، آنان در این روز مراسم عید بر پا میکردند، آن روز را روزه میگرفتند و در آن روز طلب حوائج را مستحب میدانستند و برای همین درباره روز عاشورا فضایل و مناقبی ساختهاند و حتی دعائی هم درباره آن درست کردهاند که اولش این است: یا قابل توبة آدم یوم عاشورا، یا رافع ادریس الی السماء یوم عاشورا، یا مسکّن السفینة یوم عاشورا یا غیاث ابراهیم من النار یوم عاشورا. اینها را ساختهاند. تا امر، مشتبه شود. آنان در سخنرانیهای خود میگویند: هر نبیّ وسیله و شرفی دارد و در روز عاشورا، این شرف زیاد میشود مانند خاموش کردن آتش نمرود برای ابراهیم، قرار گرفتن سفینه نوح به کوه جودی، غرق ساختن فرعون در دریا و نجات حضرت موسی از دست فرعون، نجات حضرت عیسی از دست یهودیان.
شیخ عباس قمی در ادامه میگوید: شیخ صدوق از میثم تمار نقل کرده که میثم تمّار گفت: این امت پیامبر، فرزند پیغمبر خود را میکشند و روز عاشورا را که فرزند پیغمبر را کشتهاند، روز مبارک قرار میدهند و این کار شدنی است و خواهد شد. راوی میگوید: به میثم گفتم: چگونه آن روز را روز مبارک قرار میدهند؟ گفت: آنان در فضیلت آن حدیث وضع میکنند و میگویند: روز عاشورا روزی است که خداوند توبه آدم را پذیرفته است با اینکه توبه آدم در ذی حجه پذیرفته شده است، آنان میگویند: در عاشورا، یونس از شکم ماهی نجات یافته است، در حالی که در ذی قعده از شکم ماهی نجات یافته است، میگویند: روز عاشورا روزی است که سفینه نوح در کوه جودی قرار گرفت در حالی که روز هیجدهم ذی حجه در کوه قرار گرفت و آنان میگویند: روز عاشورا دریا برای موسی شکافته شد در حالی که در ربیع الاول شکافته شده بود، (3).
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1- الصحیح من سیرة النبی، ج 3، ص 106، چاپ جامعه مدرسین.
2- بحارالانوار، ج 44، ص 223 و ص 250.
3- مفاتیح الجنان، ص 476، اعمال روز عاشورا، چاپ اول، انتشارات فاطمه زهرا.
.jpg)
براستي غدير خم چه ارزشي را براي ما انسان ها، به عنوان امت اسلامي، به ارمغان آورده است که نسبت به همه آن وقايع و رخدادهاي قبل از اسلام و بعد از بعثت پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم) افضل مي باشد؟
پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله وسلم) 23 سال کوشيدند ؛ آنچنان که به فرموده ي خودشان هيچ نبي اي به اندازه ي ايشان اذيت نشده است. (1) با وجود آن که حضرت زکريا را ميان تنه ي خالي درخت گذاشتند و با درخت اره کردند، 950 سال نوح پيامبر را آزردند و خون به دلش کردند، حضرت موسي را از ديار خود بيرون نمودند، ابراهيم خليل الرحمان را در آتش انداختند و . . . ؛ ولي پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم) مي فرمايد هيچ کدام به اندازه ي من اذيت نشدند. مشقاتي که پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم) تحمل کرده اند با تمامي انبياء گذشته قابل مقايسه نيست. آنقدر پيامبر براي ابلاغ وحي زحمت مي کشيدند که خداوند مي فرمايد: ؛ " طه ! ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را به زحمت بيفكنى!" ( 2)
يعني مي فرمايد چرا خودت را به مشقت مي اندازي؟ تو تنها ابلاغ کن : " پيامبر وظيفهاى جز رسانيدن پيام [الهى] ندارد؛ [و مسؤول اعمال شما نيست]." ( 3) و بيش از اين خودت را اذيت نکن.
با اين وجود قرآن در حجة الوداع و در واقعه ي غدير در مورد وصايت امام علي (عليه السلام) مي فرمايد : " اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملاً [به مردم] برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام ندادهاى! " (4) و(5)
از نظر قرآن کريم، تمامي زحمات پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم) يک طرف و اعلام ولايت علي بن ابيطالب (عليه السلام) يک طرف است. بايد دو کفه ي ترازو را در نظر بگيريم، اگر بيست و سه سال خون دل خوردن هاي پيامبر، ابلاغ پيامبر، جهاد پيامبر، و عبادت پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم) ؛ در يک کفه ي ترازو قرار بگيرد و اعلام مقام ولايت اميرالمومنين (عليه السلام) در کفه ي ديگر؛ به نص صريح قرآن اين کفه بر همه ي آن کفه مي چربد و بلکه با زبان بي زباني، خداوند پيامبر را تهديد مي کند که : اگر اين رسالت را عملي نکردي، همه کارهاي تو در واقع هيچ است.
حال ممکن است سوال شود پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) که دين را تبليغ کردند؛ پس عبارت " فما بلغت رسالته " ( رسالت را انجام ندادي ) چيست؟ پاسخ آن است که اگر ولايت نباشد، رسالت لوث مي شود. اگر امامت نباشد، قرآن تحريف معنوي مي گردد. اگر امام از جانب خداوند در کنار کتاب الهي قرار نگيرد ، محتواي آن اجرا نمي شود. پس بالا ترين نعمتي که خدا قرار مي دهد و بوسيله آن عمر را ثمر بخش مي کند و تلاش را به نتيجه مي رساند، قرار دادن هدايت گر الهي است.
اگر تحليلي تاريخي انجام دهيم، خواهيم ديد که قرآن کتابي است، مشتمل بر مجموعه مقرراتي به عنوان فرمان، دستور العمل، تز، بايد ونبايد، حرام و حلال ، که از طرف پرودگار نازل گرديده است. اما بهره دهي و ثمر دهي اين دستور العمل ها، به دو شرط اساسي وابسته است:
- فهم دقيق دين خدا ونسخه الهي .
- اجراي دقيق اين نسخه .
عقل و نقل و تجربه ي تاريخي ثابت مي کند که اين دو شرط منهاي نظارت و امامت ولي خدا ممکن نيست ؛ قانون خدا، کتاب خدا، حرام و حلال خدا و مکتب پرودگار، در صورتي در اين عالم سعادت، کمال و تعالي الهي ايجاد مي کند که با مقام امامت و ولايت و نظارت ولي الله همراه باشد. ما تا زماني که دين خدا رانفهميده ايم چگونه مي خواهيم از آن برخوردار شويم؟ فرض کنيد که به پزشکي مراجعه کرده ايد و ايمان داريد که پزشک درد شما را تشخيص داده است و نسخه اي که نوشته است، حساب شده مي باشد. اما نمي توانيد بفهميد که پزشک چه دستوري داده است. آيا اگر بر اساس فهم خود عمل کنيد، نتيجه مي گيريد؟
در اجراي دقيق نسخه الهي عوامل زيادي ايجاد مانع نمايد؛ پس اگر ولي الله در کنار کتاب خدا قرار نگيرد، فهم دقيق کتاب خدا ممکن نخواهد بود.
همانگونه که خداوند براي ادامه حيات جسماني ما، قلبي گذاشته است که خون را پمپاژ مي کند تا مواد غذايي لازم را به همه ي سلولها برساند و اگر قلب از کار بايستد، بدن خواهد مرد، براي هدايت جامعه نيز قلبي قرار داده است. و او امام و " ولي الله " است. خوراک جان را امام به جامعه پمپاژ مي کند. کساني که امام را نمي پذيرند حتي اگر در بالاترين سطح از علم و دانش و صنعت و تکنولوژي قرار بگيرند از جان سالمي برخوردار نيستند.
اي بشر! اگر دل به امام و ولي خدا ندادي، مثل آن است که قلبت را برداشتي و قلب مصنوعي گذاشتي. قلب مصنوعي به اندازه خودش کارآيي دارد. . .
« برگرفته از کتاب " نقش غدير در کمال انسانها " ، نوشته : دکتر محمد اسدي گرمارودي، (با اندکي تصرف)»
1- " ما اوذي نبي مثل ما اوذيت " ، ( بحار الانوار، جلد 39، صفحه 56 )
2- " طه ! ما انزلنا عليک القرآن لتشقي" ، طه (20) : 1و 2
3- " ما علي الرسول الا البلاغ " ، المائده (7) : 99
4- در بين مفسرين و علماي اهل تسنن به عنوان نمونه، مي توان به افرادي نظير: محمد بن جرير طبري در کتاب الولايه، ابوالحسن واحدي نيشابوري در اسباب النزول، حاکم حسکاني در شواهد التنزيل و ... ، و در بين مفسرين شيعي مي توان به عنوان نمونه به بزرگاني جون شيخ طوسي در تبيان، ثقه الاسلام طبرسي در مجمع البيان، علامه طباطبائي در الميزان و ... اشاره نمود که شان نزول آيه 67 سوره مائده ( آيه تبليغ ) را درباره واقعه غدير ذکر نموده اند.
5- " يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته" ، المائده (6) : 67
عرفه روز شناختن خويش است و تا خود را نشناسيم به شناخت خدا راه پيدا نمي کنيم من عرفه نفس فقد عرف ربه و قربان کشتن نفس سر کش است که بايد او را ذبخ کنيم و به امر خدا گردن نهيم .
ايام الله عرفه و عيد قربان بر همه مسلمين جهان مبارک باد .
خدايا عيدي ما را در عيد قربان اجازه ظهور و حضور حجتت امام مهدي (عج )قرار بده .
عایشه بلافاصله سوار بر قاطری زین شده گردید( در اسلام اولین زنی كه بر زین سوار شد عایشه بود) فریاد زد:
«فرزندتان را از خانه من دور كنید، كه در خانه من كسی دفن نخواهد شد وكسی حق ندارد كه پرده رسول خدا ـ صلیالله علیه و آله ـ را بردَرد!»
اینجا بود كه حضرت حسین ـ علیهالسّلام ـ به عایشه فرمود:
«قدیماً هَتَكْتِ انتِ و أبوكِ حجابَ رسولِ الله ـ صلیالله علیه و آله ـ وَ أدْخَلْتِ بَیْتَهُ مَنْ لا یُحِبُّ رسولُ الله ـ صلیالله علیه و آله ـ قُرْبَهُ، و اِنَّ اللهَ یَشأَلُكِ عن ذلكَ یا عایشهُ، اِنَّ اخی اَمَرَنی اَنْ اقَرِّبُهُ مِنْ أبیهِ رَسولِ الله ـ صلیالله علیه و آله ـ لِیُحْدِثَ بهِ عًهْداً.»
«تو و پدرت پیش از اینها پرده پیامبر را دریدید، تو كسی را وارد منزل پیامبر ساختی (و در كنار رسول خدا ـ صلیالله علیه و آله ـ دفن كردی) كه پیامبر ـ صلیالله علیه و آله ـ هرگز جوار و نزدیكی با او را دوست نداشت؛ ای عایشه روزی خواهد آمد كه خداوند درباره این گناه تو را مورد بازپرسی قرار دهد؛ برادرم به من امر كرده است كه او را نزدیك پدرش پیامبر خدا ـ صلیالله علیه و آله ـ بگذارم تا با او تجدید عهدی نماید.»
«وَ اعْلَمی أنَّ أخی أعْلَمُ النّآسِ باللهِ و رَسولِهِ، وَ أعْلَمُ بِتَأویلِ كِتابِهِ مِنْ أنْ یَهْتِكَ عَلی رَسُولِ اللهِ سَتْرَهُ لأنَّ اللهَ تبارَكَ و تعالی یقولُ:
«یا أیها الّذینَ آمنُوا لا تَدْخُلوا بُیوتَ النَّبیِ اِلاّ اَنْ یُؤذَنَ لَكُمْ»[1]
«و قَدْ اَدْخَلْتِ اَنْتِ بَیْتَ رسولِ اللهِ الرِّجالَ بِغَیْرِ إذنِهِ.»
این را هم بدان كه برادرم از همه كسی به خدا و رسولش آگاهتر است، و از همه كس به تأویل كتاب خدا عالمتر است و او كسی نیست كه پرده رسول خدا ـ صلیالله علیه و آله ـ را بردرد؛ زیرا خداوند میفرماید:
«ای كسانی كه ایمان آوردهاید، وارد منزلهای پیامبر نشوید، مگر آنگاه كه به شما اجازه دهند». و اما تو ای عایشه بدون اجازه پیامبر مردانی را (ابوبكر و عمر را) وارد منزل او ساختی.
«و قد قالَ اللهُ عزّ وجلّ: «یا ایُّها الّذینَ آمَنوا لا تَرْفعوا أصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبّیِ[2] وَ لَعَمْری لَقَدْ ضَرَبْتِ اَنْتِ لأبیكِ و فاروقِهِ عِنْدَ اُذُنِ رَسولِ اللهِ ـ صلیالله علیه و آله ـ المعاوِلَ، وَ قَدْ قالَ الله عزّوجلّ: «اِنَّ الّذینَ یَغُضُّونَ اَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسولِ اللهِِ، أولئكَ الّذینَ امْتَحَنَ اللهُ قلوبَهُم لِلتَّقوی»[3]
(از طرف دیگر) با اینكه خداوند فرموده است: «ای كسانی كه ایمان آوردهاید صداهای خویش را بلندتر از صدای پیامبر نسازید»، بجان خودم سوگند كه تو بخاطر پدرت و رفیق پدرت عمر بن الخطاب بیخ گوش پیامبر ـ صلیالله علیه و آله ـ كلنگها بر زمین زدی (و آن دو را كنار پیامبر دفن كردی) با اینكه خداوند متعال فرموده است: «كسانیكه نزد پیامبر آهسته حرف میزنند، خداوند دلهایشان را برای تقوی امتحان كرده است».
«وَ لَعَمْری لَقَدْ أدْخَلَ أبُوكِ و َفاروقِهِ عَلی رَسولِ اللهِ ـ صلیالله علیه و آله ـ بِقُرْبِهِما مِنْهُ الأذی، وَ مارِ عَیا مِنْ حَقِّهِ ما اَمَرَهُما اللهُ بِه عَلی لِسانِ رَسولُ الله ـ صلیالله علیه و آله ـ اِنَّ اللهَ حَرَّمَ عَلیَ المؤمنینَ اَمْواتاً ما حَرَّمَ مِنْهُمْ أحْیاءً وَ تاللهِ یا عایشهُ لو كانَ هذا الَّذی كَرَهْتیهِ مِنْ دَفْنِ الحَسَنِ عِنْدَ أبیهِ جائزاً فیما بَیْنَنا وَ بَیْنَ اللهِ لَعَلمْتِ اَنَّهُ سَیُدْ فَنُ وَ إنْ رَغَمَ مَعْطِسَكِ»
«بجان خودم كه پدرت و رفیقش عمر با نزدیك شدن (و دفن شدن) نزد پیامبر، او را شكنجه داده و اذیت كردند، زیرا در دوران زندگی آن حضرت، حقوقی را كه خداوند بازبان پیامبرش به آنان فرمان داده بود رعایت نكردند (و اشكال نكن كه پیامبر اكنون رحلت كرده) زیرا خداوند برای مرده مؤمنین همان حرمت را كه برای زندگان آنان است در نظر گرفته است.
ای عایشه برادرم وصیت كرده بود كه اگر كسی مانع شد، او را در اینجا دفن نكنمـ بخدا سوگند اگر بینی و بین الله بر خلاف وصیّت برادرمـ جائز بود او را در كنار قبر پیامبر دفن كنم، هر چند كه برای تو ناگوار بود، ولی حتماً برادرم را همین جا دفن میكردم تا دماغت بخاك مالیده شود.»
سپس محمد بن حنفیه برادر حضرت، به سخن در آمده گفت:
«ای عایشه تو بخاطر دشمنی با بنیهاشم روزی بر قاطر و روزی بر شتر سوار میشوی، نه سر از پای خویشتن میشناسی ونه در یك سرزمین آرام میگیری.»
عایشه از شدّت عصبانیّت رو به محمد حنیفه كرده و گفت: «یابن الحنفیَّه، هؤلاءِ الفواطمُ یتكلَّمونَ، فما كلامُكَ؟»
«ای فرزند حنفیه! اینان پسران فاطمهاند كه میبینی سخنوری میكنند، تو را با سخنرانی چه كار؟»
در این لحظه حضرت حسین ـ علیهالسّلام ـ به دفاع از برادر پرداخته و فرمود:
«وَ انْتِ تَبعُدینَ مُحَّمداً من الفَواطِم؟ فوَاللهِ لَقَدْ وَلَدَتْهُ ثلاثُ فَواطمٍ: فاطمهُ بنتِ عمرانِ بنِ عائذِ بن مخذومٍ، و فاطمهُ بنتِ أسدِ بن هاشمٍ و فاطمهَ بنتِ زائدهِ بنِ الأصمِ بن رُواحهِ ابْنِ حُجْرِ بْنِ مُعَیْصِ بْنِ عامِرٍ[4]»
«ای عایشه! تو میخواهی برادرم محمد را از فرزندان فاطمه دور سازی؛ بخدا سوگند كه او بجای یك فاطمه از سه فاطمه نسب دارد: فاطمه بنت عمران، فاطمه بنت أسد بن هاشم و فاطمه بنت زائده».
[1] . سوره احزاب آیه 53
[2] . سوره حجرات آیه 2.
[3] . سوره حجرات آیه 3.
[4] . بحارالانوار جلد 1.ـ بلاغه الحسین(ع) ص48.
|
عصر امام صادق ـ علیه السّلام ـ و ابوحنیفه (رئیس مذهب حنفی) بود، ابوحنیفه در مسجد كوفه برای شاگردانش تدریس میكرد. یكی از شاگردان هوشمند امام صادق ـ علیه السّلام ـ به نام «فضّال بن حسن» با یكی از دوستانش گردش میكردند تا به آن مسجد رسیدند، دیدند جمعی در اطراف ابوحنیفه حلقه زدهاند، و او برای آنها درس میگوید، فضّال به دوست خود گفت: «من از اینجا نمیروم مگر اینكه ابوحنیفه را وادار كنم تا مذهب تشّیع را بپذیرد.»، آنگاه به طرف مجلس ابوحنیفه رفتند و در كنار شاگردان ابوحنیفه نشستند، در این هنگام فضّال مناظره و سؤالات خود را به ترتیب ذیل شروع كرد: [1] ـ كه عبارتند از: 1ـ عایشه، 2ـ حفصه، 3ـ امّسلمه، 4ـ امّحبیبه، 5ـ زینب، 6ـ میمونه، 7ـ صفیّه، 8ـ جُوَیریه، 9ـ سوده. |
سلام امیرعلی
1. فرموده اید:
"جناب یاسراز قدیم گفته اند کم گوی و گزیده گوی چون در "
جواب:
برادر عزیز
من در مطالبم به سوالات شما جواب داده ام و چون سوالات و شبهاتی که شما ایجاد کرده اید زیاد بوده من هم مجبور شدم مفصلاً جواب بدم و فکر نمی کنم این روش عیب محسوب بشه بلکه در نظر انسانهای محقق جواب کامل دادن به یک سوال کاری است پسندیده و نیکو.
بله اگر شما کمتر سوال و شبهه ایجاد می کردید ما هم کمتر جواب می دادیم ولی چون پاسخ های من متناسب با سوالات و شبهات شماست پس "زیادش هم چون در " می باشد.
2-. گفته اید:
" اگر خودتان توانستی از لابلای مطالبت بفهمی علی شخصیتش چه بود ؟
عجب معجونی از این بنده خدا ساخته اید
یکبار میگویی سکوت کرد یکبار میگویید بیعت را قبول داشت یکبار میگویید
همه عمر به تبیین پرداخت
یک بار میگویید در شورای عمر حاضر شد جای دیگر میگویید
علی انرا قبول نداشت چون انصار در انجا نبودند و......"
جواب:
شما خوب متوجه شدید من چی گفتم ولی متأسفانه خودتان را به متوجه نشدن می زنید.
بله من باز هم می گویم:
علی اعتراض کرد ... هنگامی که دیگران خلافت را غصب کردند.
علی بیعت کرد ... هنگامی که مردم نیز خلافت را به دیگران دادند و با دیگران بیعت کردند.
علی سکوت کرد ... هنگامی که کار از کار گذشت و دانست که مردم به سوی او نمی آیند و چاره ای جز سکوت نداشت.
حالا شما بفرما ببینیم کجای این جملات با یکدیگر متناقض است که شما را گیج کرده است که نمی دانید علی چگونه معجونی است ؟!!!
3-. فرموده اید:
" برادر گرامی جناب یاسر مطلب انبار کردن مهم نیست
همه انچه را گفته ای تماما جوابتانرا دادم در خصوص همین ایه وامرهم شوری بینهم
و ایه ولایت چقدر مطلب و ایه قران اورده ام ولی مثل اینکه یا مطالب من را نخوانده بودید یا خوانده و ما را دست می اندازید تمام جوابهایتان در کامنتهای پیشین است
اگر صادقانه میخواهی مطالب ما را بشنوی به انجا مراجعه کن ".
جواب:
اولاً: یک بار دیگه مرور کنید و ببینید شما بیشتر مطلب انبار کرده اید یا من ؟!!!
ثانیاً: خودتان می دانید که من مدت زیادی نیست که با شما بحث می کنم و دقیقاً اطلاع ندارم که چند ماه پیش چه بحث هایی داشته اید البته گاهی اوقات مراجعه می کردم و به اهانت های طرفین اعتراض می کردم. شما اگر به سوالاتی که من به تازگی مطرح کرده ام قبلاً جواب داده اید لطف کنید آدرس دقیق آن را بیاورید که در کدام پست و در چه کامنتی در این مورد بحث کرده اید تا من مراجعه کنم و ببینم جواب های شما چی بوده ... ولی اگر خودتان هم دقیقاً نمی دانید که در چه پستی و در کدام شماره از کامنت ها بوده است پس از من هم توقع نداشته باشید که بیشتر از 4000 کامنت !!! را یکی یکی نگاه کنم تا ببینم کجا شما جواب داده اید!!!
ثالثاً: جواب هایی که در مورد " و امرهم شوری بینهم " به من داده اید خودتان هم خوب متوجه شده اید که چنین جواب هایی قانع کننده نیست زیرا من جواب های شما را نقد کردم و شبهات و سوالات جدیدتری را مطرح کردم که جواب ندادید.
رابعاً: من هیچ گاه قصد دست انداختن شما را نداشته ام.
و از اول به شما به عنوان یک برادر مسلمان و مومن نگاه کرده ام الان هم همین عقیده را در مورد شما دارم.
من از اول مایل بودم که با شما به صورت علمی و منطقی بحث کنم و تا آنجایی که توانسته ام سعی کردم بحث ها علمی باشه ولی اگر می بینی اخیراً لحنم تند تر شده و با نیش هایی همراه است به خاطر برخورد خود شماست.
چون شما بیرحمانه به شیعیان می تازی و عقایدمان را به تمسخر می گیری من هم سعی کردم مثل خودت برخورد کنم و الا خودمم از این شیوه خرسند نیستم.
4-. فرموده اید:
" باقی مطالبت هم قضاوت بر مبنای روایات بود که گفتم بدرد ما نمیخورد "
جواب:
اولاً: خود شما هر وقت بخواهید از روایات استفاده می کنید ولی وقتی ما از روایت استفاده می کنیم می گویید به درد ما نمی خورد !!!
اگر روایات به درد نمی خورد پس چرا خودتان از روایات استفاده می کنید ؟!!!
ثانیاً: شما اصلاً نمی توانید روایات را کنار بگذارید چون با کنار گذاشتن روایات، بسیاری از مسائل دینی به بن بست می رسد و نمی توان برای آن جوابی از قرآن پیدا کرد.
ثالثاً: روایات صحیح که با قرآن سازگار باشند مکمل و تفسیر قرآن اند و طبق خود قرآن ما باید از آنها استفاده کنیم.
ادامه مطلب را بخوانید.
سلام دوستان , ازآنجا که برادر یاسر قبل از پاسخ , مطالب مطرح شده توسط امیر علی را هم آورده جهت جلوگیری از طولانی شدن پست , نوشته های امیرعلی را نیاوردم. حالا ادامه بحث :
سلام امیرعلی
1. فرموده اید:
" ایه وامرهم شورا بینهم تبلیغات بازرگانی است "
جواب:
اولاَ: نه عزیزم آیه شوری تبلیغات بازرگانی نیست ولی ربطی به مسئله خلافت هم ندارد. مگر همه آیات باید به خلافت مربوط باشند و الا تبلیغات بازرگانی اند ؟!!!
ثانیاَ: چند بار گفتم و نشنیدی:
گفتم شورا مربوط به اموری است که در مورد آن وحی نازل نشده باشد ولی مسئله ای مثل خلافت که هم در مورد آن وحی نازل شده است هم پیغمبر مصادیق آن را به صراحت و در موارد مختلف بیان کرده است چه نیازی به شور و مشورت دارد ؟!!!
ثالثاً: یه خورده از علمای بزرگ اهل سنت بشنو:
علمای اهل سنت همگی معتقدند که دستور خداوند به پیغمبر در " و شاورهم فی الامر " فقط مربوط به جنگ ها بوده است یه خورده به تفاسیر بزرگ اهل سنت نظیر تفسیر کبیر فخر رازی و تفسیر کشاف زمخشری و تفسیر روح المعانی آلوسی نگاهی بینداز تا متوجه بشی که منظور از شورا در چه اموری بوده است.
رابعاً: قرآن هیچگاه نفرموده است که تکلیف خلیفه پیغمبر با شورا تعیین می شود خب شما که این قدر پایبند به قرآن هستید فقط یک آیه بیاورید که فرموده باشد شورا در امور مربوط به خلافت هم می تواند کارساز باشد !!!
خامساً: شما که اینقدر شورا شورا می کنید فقط بفرمایید:
چرا عمر توسط شورا انتخاب نشد ؟!!!
2- . فرموده اید:
" من در بالا صراحتا میگویم دین را باید از قران گرفت
این امده میگوید تعداد رکعات نماز را تو برایم پیدا کن
واقعا که هنوز فرق دین و فروع را نمیدانند ".
جواب:
اولاً: ما فرق فروع و اصول دین را می دانیم ولی گویا بعضی ها فرق بین دین و غیر دین را نمی دانند.
ثانیاً: مگر فروع دین جزء دین نیست ؟!!!
کجای قرآن فرموده است که فروع دین را از لابلای روایات در بیاورید ولی اصول دین از لابلای روایات در نمی آید ؟!!!
اگر روایات در مورد اصول دین صلاحیت ندارند به چه دلیل برای اثبات فروع دین صلاحیت دارند ؟!!!
ثالثاً: مگر معاد جزء اصول دین نیست ؟
شما جزییات معاد را از کجا به دست می آورید ؟!!!
سوال شب اول قبر و نکیر و منکر و منازل مختلف قبر و قیامت و ... مگر از لابلای روایات در نمی آید ؟!!!
رابعاً: مگر نبوت جزء اصول دین نیست ؟
پس چرا نام همه انبیاء در قرآن نیامده است ؟!!!
مگر شما معتقد نیستید که 124 هزار پیغمبر داشته ایم؟
خب اینها کجا هستند ؟!!!
چرا در قرآن نامی از آنها نیست و بسیاری را شما با روایات به دست می آورید ؟!!!
خامساً: ما امامت را به عنوان اصول دین فقط از لابلای روایات در نمی آوریم بلکه هم با استفاده از قرآن و هم با استفاده از روایاتی که با قرآن سازگار باشد امامت را اثبات می کنیم.
سادساً: شما نگفتید امامتی که از لابلای روایات در بیاید را قبول ندارید بلکه صراحتاً گفتید " دینی که از لابلای روایات شکل بگیرد را قبول ندارید".
سابعاً: پیغمبر توسط خداوند به عنوان تبیین کننده آیات قرآن معرفی شده است و اوست که می تواند آیات قرآن را تبیین کند و آن حضرت به عنوان تبیین کننده آیات قرآن هم اصول دین و هم فروع دین را با روایات تبیین کرده است.
خداوند در آیه 164 سوره آل عمران می فرماید:
" َقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ ".
در آیه فوق دو چیز از هم جدا شده است:
الف: تلاوت کتاب بر مردم
ب: تعلیم کتاب
حال من از شما می پرسم: منظور از " و یعلمهم الکتاب " چیست ؟
آیا منظور این نیست که خداوند پیامبر را مأمور کرده است که علاوه بر خواندن آیات قرآن بر مردم، تفسیر آیات را نیز به آنها تعلیم دهد ؟!!!
و اگر قرار است که پیامبر تعلیم دهنده قرآن باشد و جزییات دین را بیان کند چه فرقی می کند که آن جزییات مربوط به اصول دین باشد یا فروع دین ؟!!!
بلکه پیغمبر موظف است هم جزییات اصول دین را به مردم آموزش دهد و هم جزییات فروع دین را .
ادامه مطلب را بخوانید.
شهادت امام علی (ع) بر دوستداران ولایت آنحضرت تسلیت باد

"...از اين دردناکتر ٬ اينکه علي در ميان پيروان عاشقش نيز تنهاست!در ميان امتش که همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاريخش را به علي سپرده است ٬ تنهاست.او را همچون يک قهرمان بزرگ ٬ يک معبود و يک الهه ميپرستند ٬ اما نمي شناسندش و نميدانند که کيست؟ دردش چيست؟حرفش چيست؟رنجش چيست و سکوتش چراست؟ در زبان فارسي ما هنوز نهج البلاغه اي که مردم بخوانند وجود ندارد! تنهايي مگر چيست؟ از تئاتر نويسي مانند برشت حداقل ۵ اثر که به فارسي بسيار خوب ترجمه شده مي توان نام برد٬ اما هنوز پس از گذشت قرنها سخن علي به زبان فارسي که نسل ما بخواند و بفهمد وجود ندارد٬ و هنوز ملتي که تمام هستي اش را در راه علي نثار کرده از او کلمه اي و سخني درست نمي شناسد.
اين است که علي در اوج ستايشهايي که از او مي شود مجهول مانده است.
درد علي دو گونه است:يک درد٬دردي است که از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي کند و درد ديگر درديست که او را تنها در نيمه شبهاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه کشانده و به ناله در آورده است.
ما تنها بر دردي ميگرييم که از شمشير ابن ملجم در فرقش احساس ميکند.
امّا اين درد علي نيست!
دردي که چنان روح بزرگي را به ناله در آورده است٬ تنهايي است...که ما آنرا نمي شناسيم!
بايد اين درد را بشناسيم... نه آن درد را...
که علي درد شمشير را احساس نمي کند٬و...ما...
درد علي را احساس نميکنيم..."
"قسمتي از جزوه علي تنهاست-دکتر علي شريعتي"
بخش اول
نویسنده: یاسر دوشنبه 26 مرداد1388 ساعت: 21:1
سلام امیر علی
آیا خلیفه و جانشین پیغمبر توسط خدا و پیغمبر انتخاب می شود یا توسط "شورا" ؟
من قبلا به طور مفصل بیان کردم که "شورا" در تعیین خلفا نقشی نداشته است اما چون شما دوباره ادعا کردی که خلافت و جانشینی پیغمبر توسط شورا تعیین می شود نه توسط خدا بار دیگر لازم است که مطالبی در مورد این ادعا مطرح کنم:
1. در قرآن آمده است: " و امرهم شوری بینهم " / سوره شوری آیه 38
و همچنین آمده است: " و شاورهم فی الامر" / آل عمران آیه 159
حالا شما که این قدر مقید به قرآن هستید و مرتب از ما می خواهید که با آیه قرآن استدلال کنیم لطف بفرمایید فقط یک آیه از قرآن را بیاورید که فرموده باشد:
" خلیفه و جانشین پیغمبر توسط شورا انتخاب می شود " !!!!
مگر شما نمی فرمایید خداوند تعیین خلیفه را به شورا سپرده است ؟
خب بفرمایید در کجای قرآن چنین آیه ای آمده است که صراحتاً تعیین خلیفه را به شورا سپرده باشد ؟
در آیاتی که ذکر کردم فقط فرموده است:
"و شاورهم فی الامر" - "و امرهم شوری بینهم"
اما این دو آیه چه ربطی به تعیین خلیفه دارد ؟!!!
برادر عزیز
آنچه در این دو آیه مورد امر قرار گرفته است این است که مسلمین باید در "امورشان " با یکدیگر به مشورت بپردازند اما این به معنی همه امور نیست بلکه با توجه به قرآئن و دیگر آیات قرآنی متوجه می شویم که منظور فقط امور مربوط به دنیای مردم منظور است نه همه امور، به همین دلیل فرموده است" و امرهم".
لذا پیغمبر فقط در در مورد جنگ ها با اصحاب مشورت می کرد ولی اگر مشورت در همه امور جایز بود چرا پیغمبر در مورد نماز و روزه و زکات و حرمت شرب خمر و ... با اصحاب مشورت نمی کرد ؟
و به همین دلیل علمای اهل سنت در تفسیر آیه" و شاورهم فی الامر" بیان کرده اند که پیغمبر فقط در مورد جنگ ها با اصحاب مشورت می کرد ولی در اموری که وحی در مورد آنها وجود داشت یا اموری که مربوط به مسائل دینی بود پیغمبر هیچ وقت مشورت نمی کرد.
فخر رازی در تفسیر کبیر در ذیل آیه مذکور می گوید:
" المسألة الثالثة : اتفقوا على أن كل ما نزل فيه وحي من عند الله لم يجز للرسول أن يشاور فيه الأمة ، لأنه إذا جاء النص بطل الرأي والقياس ، فأما ما لا نص فيه فهل تجوز المشاورة فيه في جميع الأشياء أم لا ؟ قال الكلبي وكثير من العلماء : هذا الأمر مخصوص بالمشاورة في الحروب".
ترجمه:
" علما اتفاق نظر دارند که هر چیزی که در مورد آن وحی از طرف خدا نازل شده باشد، برای پیغمبر جایز نیست که در آن مورد با امت مشورت کند زیرا هر جا که نصی (از طرف خدا ) وجود داشته باشد رای و قیاس در آن باطل است. اما در جایی که نصی وجود ندارد آیا مشورت در همه آن امور جایز است یا نه ؟ کلبی و بسیاری از علما می گویند امر به مشورت در آیه مخصوص مشورت در جنگ هاست". / تفسیر کبیر، فخر رازی، ج4، ص446
همچنین آلوسی از علمای اهل سنت در تفسیر "روح المعانی" آورده است:
" وَشَاوِرْهُمْ فِى الامر" أي في الحرب أخرجه ابن أبي حاتم من طريق ابن سيرين عن عبيدة وهو المناسب للمقام ، أو فيه وفي أمثاله مما تجري فيه المشاورة عادة " / تفسیر روح المعانی، آلوسی، ج3، ص 288
همانطور که ملاحظه می کنید آلوسی نیز امر را به جنگ تفسیر کرده است و گفته است منظور از مشورت در امور، مشورت در جنگ ها است و نهایتاً می توان گفت در جنگ ها و در اموری که عادتا قابل مشورت هستند.
همچنین زمخشری از علمای بزرگ اهل سنت در تفسیر " کشاف " ذیل آیه مذکور آورده است:
" وَشَاوِرْهُمْ فِى الأمر" يعني في أمر الحرب ونحوه مما لم ينزل عليك فيه وحي " / الکشاف، زمخشری، ج1، ص 341
یعنی امر در آیه مربوط به مشورت در جنگ و دیگر اموری است که وحی در مورد آن نازل نشده باشد.
بنابراین مشورت فقط در اموری جایز است که در مورد آن نصی در قرآن و در کلام پیغمبر نیامده باشد و الا اگر خدا یا پیغمبر صراحتا در مورد امری اظهار نظر کرده باشند در مورد آن امر مشورت هیچ معنایی ندارد.
ادامه مطلب را بخوانید.
به گواهى تمام کتابهاى تاریخ، آنچه در سقیفه بنى ساعده حتى به صورت کمرنگ مطرح نشد، اصل انتخاب خلیفه با رأى آزادانه اکثریت بود و آنچه ملاک عمل و گزینش قرار گرفت، تفویض قدرت و حکومت براى همیشه و به صورت انحصارى به قریش بود. از گفتوگوهاى سقیفه بهخوبى پیداست که برّندهترین سلاح و بالاترین دلیلشان این بود که خلفا باید از قریش باشند و نمىشود جانشین پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را از غیر قبیله او برگزید و این اعتقاد در بسیارى از کتابهاى اهل سنت به عنوان عقیده ثابت و مسلم اکثریت قریب به اتفاق این فرقه منعکس گردیده است. از این رو دکتر طه حسین گفته است که نظام خلافت، مبتنى بر اریستوکراسى و حکومت اشراف قریش بوده است. همچنین جالب است که حتى در انتخاب خلیفه از میان قریش، براى بسیارى از بزرگان صحابه، از جمله امام علىعلیه السلام و عباس عمومى پیامبر و کلیه بنىهاشم (خاندان پیامبر) هیچ حقى قائل نشدند و نه تنها آنها را در تعیین خلیفه دخالت ندادند، بلکه از حق انتخاب شدن نیز محروم کردند؛ به این دلیل که آنها افتخار خلافت را نباید با افتخار نبوت یکجا داشته باشند.
به هر حال، این شیوهها از یک سو اعتراضات وسیعى را در جامعه اسلامى برانگیخت و مثلاً امام علىعلیه السلام خطاب به خلیفه چنین فرمود: «اگر تو با استناد به آراى مردم و تکیه بر اصل شورا حکومت را در دست گرفتى، اعضاى اصلى شورا در سقیفه نبودند و به تو رأى ندادند.» افزون بر این به خلیفه گفت: «اگر ملاک حقانیت خلافت تو خواست مؤمنان است، که مؤمنان ماییم و تو را نمىخواهیم.»
دستگاه خلافت که مىدانست از طریق نوعى کودتا قدرت را به دست آورده، خود اعلام داشت که آنچه از دل سقیفه به در آمده، «فلتة» (امر ناگهانى و فتنهانگیز و بدون اندیشه و تدبیر) بود که خدا مردم را از شر آن نگاه داشت و هرکس بخواهد مانند آن عمل کند، باید کشته شود. از سوى دیگر، بسیارى از علماى مکتب خلافت که مىدانستند در حکومت یافتن خلفا، رأى عامه مردم نقشى نداشته است، معتقد شدند که براى خلیفه شدن کافى است فقط دو یا چند نفر با او بیعت کنند.
در انتخاب خلیفه دوم و سوم نیز روشن است که شورا یا دموکراسى نقشى نداشته است؛ زیرا خلیفه دوم به موجب وصیتنامه خلیفه اول و بدون رأىگیرى از عامه مسلمین و حتى بزرگان صحابه و فقط با نظرخواهى از عثمان و شوهر خواهر وى عبدالرحمن بن عوف به خلافت منصوب شد و خلیفه سوم نیز به پیشنهاد عمر تنها با رأى شش تن از صحابه پیامبرعلیه السلام انتخاب شد و در بین این شش نفر، شوهر خواهر عثمان حق رأى ممتاز داشت.
آري اين همان بيعت و خلافتي است كه خود ابوبكر روزي بر منبر رفت و گفت : «اقيلوني فلست بخير كم و علي فيكم» يعني : (بيعت كه با من كردهايد برداريد، كه من بهترین شما نيستم و حال آنكه علي در ميان شما است).
منابع اهل سنت :
شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 169، تاريخ طبري، انساب الاشراف و الفضائل)
و علي نيز ميفرمايد :
«بخدا قسم، فرزند ابوقحافه (ابوبكر) خلافت را مانند پيراهن در بر كرد هر چند كه علم دارد، من براي خلافت مانند محور آسياب هستم كه علم و فضيلت از سر چشمه من
مانند سيل سرازير ميشود و پرندگان هوا به اوج مقام من نميرسند».
[شرح نهجالبلاغه، محمد عبده ج 1، ص 24، خطبه شقشقيه]
روزي عمر در خلافت زمان خود بر منبر رفت و گفت : «نبايد كسي ديگر را كه ميگويد كه بيعت با ابوبكر ناگهاني بود سرزنش كند. بدون شك چنين بود و خداوند ما را از شرش حفظ نمود.»
“هر كس با كسي از ميان شما بيعت بكند بدون اينكه با ديگر مسلمانان مشورت كند نه آن شخص و نه فرد بيعت كننده مورد تاييد نبوده و هر دو بايد كشته شوند.”
سپس عمر ادامه داد :
بعد از فوت پيامبر، خبردار شديم كه انصار و سقيفه بني ساعده جمع شدهاند. من به ابوبكر گفتم: «بيا پيش انصار برويم.» … و من در سقيفه سخناني را آماده كرده بودم و
ميخواستم صحبت كنم كه ابوبكر گفت : «مهلت بده» من نميخواستم او را عصباني كنم. سپس ابوبكر خودش شروع به صحبت كرد او عاقلتر از من بود. او هر حرفي را كه من ميخواستم بگويم او همان را يا بهتر از آن را گفت. بعد از مكثي او گفت : اي انصار، اين مسئله (خلافت) فقط براي قريش است كه آنها بهترين عرب هستند و من پيشنهاد ميدهم كه يكي از اين دو نفر را انتخاب كنيد و با آن بيعت كنيد و سپس ابوبكر دست مرا و ابوعبيدة بن عبدالله را گرفت. من از هيچ سخن او جز اين پيشنهاد بدم نيامده بود. به خدا من ترجيح مي دادم كه گردنم زده شود تا اينكه من امير امتي بشوم كه ابوبكر در ميان آنها باشد.
سپس يكي از انصار گفت : اي قريش يك امير از ما و يك امير از شما باشد.
پس در بين اجتماع همهمه افتاد. پس من گفتم : “اي ابوبكر ! دستت را بياور او دستش را آورد و من با او بيعت كردم سپس تمام مهاجرين با او بيعت كردند و سپس انصار با او بيعت كردند و ما بر سعد بن عباده (كسي كه انصار ميخواست او را امير كند) پيروز شديم.”
عمر اضافه كرد : “به خدا بعد از واقعه غمانگيز بزرگ (يعني فوت پيامبر) مسئلهاي بزرگتر از بيعت گرفتن براي ابوبكر پيش نيامده چرا كه ما ميترسيديم كه هر گاه ما
مردم را ترك كنيم، آنها احتمالاً بعد از ما به يكي از افراد خودشان بيعت كنند.”
عمر پس اضافه ميكند : “هر گاه كسي بيعت كند با فردي (جهت خلافت) بدون مشورت ديگر مسلمين پس بيعتش صحيح نيست و هر دوي آنها بايد كشته شوند.”
[صحيح بخاري، عربي –انگليسي، ج 4 ، ص 127، ج 8، حديث 817]
جالب است كه خود عمر اذعان ميكند كه هر كس بدون مشورت مسلمين بيعت كند، بيعتش صحيح نبوده و هر دو بايد كشته شود در حاليكه خود اقرار ميكند كه او ابتدا با ابوبكر بيعت كرده (بدون مشورت ديگران). سؤالي كه بر هر ذهن حقجويي ميگذرد اين است كه هنوز سه ماه از واقعه غدير نگذشته آيا آنها امر الهي را كه حضرت رسول الله (ص) به مردم ابلاغ كرد و اعلام جانشيني علي، دين را كامل ساخت، فراموش كردهاند؟ اگر فراموش كردهاند بايد پرسيد چرا چنين امر مهم را و دستور خداوند را فراموش نمودهاند و اگر فراموش نكردهاند پس چرا عمل نكردهاند؟
بد نیست بدونید که امام جواد در سن هفت سالگی بعد از شهادت پدر بزرگوارشون امام رضا علیه السلام ؛ به امامت رسیدند و یک سال بعد مامون دخترش رو به تزویج حضرت در آورد . البته با زور .
وبعد ... این مناظره هم در سن هشت سالگی حضرت صورت گرفته . ببینید :
پس از آنکه مامون دخترش را به امام جواد تزویج کرد در مجلسی که مامون وامام ویحیی بن اکثم و گروه بسیاری در آن حضور داشتند ، یحیی به امام گفت :
روایت شده است که جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت:یا محمد!خدا به شما سلام می رساند و میگوید: من از ابوبکر راضی هستم از او بپرس که آیا او هم از من راضی هست ؟
نظر شما درباره این حدیث چیست ؟
امام فرمودند: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم ولی کسی که این خبر را نقل می کند باید خبر دیگری را نیز که پیامبر اسلام در حجه الوداع بیان کرد، از نظر دور ندارد . پیامبر فرمودند:
تعداد کسانی که به من دروغ می بندند ، زیاد شده است و بعد از من نیز زیاد خواهند بود . هر کس عمدا به من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس وقتی حدیثی از من برای شما نقل شدآن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید. آنچه را که با کتاب خدا وسنت من موافق بود بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من بود رها کنید.
امام جواد افزود: این روایت( درباره ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست. زیرا خداوند فرمودست:((ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه چیز می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم))
ق : 16 وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ
آیا خشنودی و نا خشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بوده که لازم باشد آن را از پیامبر بپرسد؟!
این مطلب عقلا محال است .
یحیی گفت : روایت شده است که:
(( ابوبکر وعمر در زمین ، مانند جبرئیل درآسمان هستند ))
حضرت فرمود: درباره این حدیث نیز باید دقت شود: چرا که جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهی ازآن دو سر نزده است و لحظه ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده اند؛ ولی ابوبکر وعمر مشرک بوده اند ، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده اند، اما اکثر دوران عمرشان را در شرک و بت پرستی سپری کرده اند، بنا بر این محال است که خدا آن دو را به جبرئیل و میکائیل تشبیه کند.
یحیی گفت : همچنین روایت شده است که : ابوبکر وعمر دو سرور پیران اهل بهشتند ، درباره این چه می گویید؟
حضرت فرمود: این روایت نیز محال است که درست باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمیشود ؛ تا اینکه ابوبکر وعمر سرور آنان باشند!
این روایت را بنی امیه در مقابل حدیثی که از پیامبر صلی الله علیه وآله درباره حسن و حسین علیهما السلام نقل شده است که حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند ؛ جعل کرده اند .
یحیی گفت : روایت شده است که (( عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است ))
حضرت فرمود: این نیز محال است؛ زیرا در بهشت ، فرشتگان مقرب خدا،آدم،محمد صلی الله علیه وآله و همه انبیاء و فرستادگان خدا حضور دارند،چطور بهشت با نور اینها روشن نمی شود ولی با نور عمر روشن می گردد ؟!
یحیی اظهار داشت : روایت شده است که (( سکینه )) به زبان عمر سخن می گوید ( یعنی عمر هر چه میگوید ، از جانب ملک و فرشته می گوید )
حضرت فرمود : من منکر فضیلت عمر نیستم ؛ ولی ابوبکر ، با آنکه از عمر افضل است ، بالای منبر می گفت : (( من شیطانی دارم که مرا منحرف می کند ، هر گاه دیدید از راه راست منحرف شدم ، مرا به راه درست بازگردانید ))
یحیی گفت : روایت شده است که پیامبر فرمودند : (( اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم ، حتما عمر مبعوث می شد ))
حضرت فرمود: کتاب خدا (قرآن ) از این حدیث راست تر است ، خدا در کتابش فرموده است : ((به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم ، و از تو واز نوح ... ))
الأحزاب : 7 وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسى وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً
از این آیه صریحا بر می آید که خداوند از پیامبران پیمان گرفته است ، در این صورت چگونه ممکن است پیمان خود را بشکند و تغییر دهد ؟
هیچ یک از پیامبران به قدر چشم بر هم زدن به خدا شرک نورزیده اند ، چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث می کند که بیشتر عمر خود را با شرک به خدا سپری کرده است ؟!
و نیز پیامبر فرمودند: در حالی که آدم بین روح و جسدش بود ( هنوز آفریده نشده بود ) من پیامبر شده بودم )) .
باز یحیی گفت:
روایت شده است که پیامبر فرمودند : (( هیچگاه وحی از من قطع نشد ، مگر انکه گمان بردم که به خاندان خطاب ( پدر عمر) نازل شده است ))، یعنی نبوت از من به آنها منتقل شده است .
حضرت فرمود : این نیز محال است ، زیرا امکان ندارد که پیامبر در نبوت خود شک کند ، خداوند میفرماید: (( خداوند از فرشتگان و همچنین از انسانها رسولانی بر می گزیند ))
الحج : 75 اللَّهُ يَصْطَفي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ بَصيرٌ
( بنا بر این ، با گزینش الهی ، دیگر جای شکی برای پیامبر در باب پیامبری خویش وجود ندارد)
یحیی گفت :
روایت شده است که پیامبر فرمود : (( اگر عذاب نازل می شد ، کسی جز عمر ازآن نجات نمی یافت ))
حضرت فرمود : این نیز محال است ، زیرا خداوند به پیامبر اسلام فرموده است : (( وتازمانیکه تو در میان آنان هستی ، خداوند آنان را عذاب نمیکند و نیز تازمانی که استغفار می کنند ، خدا عذاب شان نمیکند ))
الأنفال : 33 وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ
بدین ترتیب تا زمانی که پیامبر در میان مردم است و تا زمانی که مسلمانان استغفار می کنند ، خداوند آنان را عذاب نمیکند .
به فرموده معصوم بهترين راه اثبات نه تنها ولادت حضرت ، بلکه اثبات امامت ائمه معصومين عليهم السلام ؛ قرآن است امام سجاد عليه السلام فرمودهاند: اي گروه شيعه، با سوره «انا انزلناهُ في ليلة القدر» با مخالفين امامت ائمه معصومين عليهم السلام مباحثه و اتمام حجت کنيد تا کامياب و پيروز شويد، به خدا که آن سوره، پس از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله حجت خداي تبارک و تعالي است بر مردم، و آن سوره آقاي دين شماست و نهايت دانش و آگاهي ماست. اي گروه شيعه، با «حم و الکتاب المُبين؛ انا انزلناه في ليلة مبارکة انا کنا مُنذرين» مناظره کنيد، زيرا اين آيات مخصوص واليان امر امامت بعد از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله است.
خداوند متعال در چهارمين آيه سوره مبارکه قدر ميفرمايد:
تنزّل الملائکة و الرّوح فيها بإذن ربهّم من کلّ أمرٍ؛ فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرماني (براي تقدير هر کاري) فرود آيند. فعل مضارع «تنّزل» دلالت بر تکرار و بقاء «ليلةالقدر» دارد، و در آيات سوم و چهارم سوره دخان نيز: فيها ُيفرَق کلّ أمرٍ حکيم ؛ در آن شب، هر فرماني، بر حسب حکمت صادر ميشود.
دلالت بر تجدد و دوام دارد. زيرا باب «تفعّل»(تنزَلُ بر وزن تفعُل) دلالت بر پذيرش يا تکلف يا هر دو مينمايد. ظاهر اين فعلها، خبر از تفريق و تنزل امر در ليلةالقدرهاي آينده ميدهد.
اين امر که در زمان رسول خدا به آن حضرت نازل ميشده است، و در هر شب قدر ديگر، بايد بر کسي نازل و تبيين شود که شايسته نزول ملائکه باشد.
کسي که قرآن را به عنوان کلام خدا پذيرفت به اين معني است که همه سورهها و آيات آن را پذيرفته است و يک مسلمان واقعي هم کسي است که تسليم همه آيات قرآن باشد، پس هر مسلماني الزاماً بايد سوره قدر، و از آن سوره، شب قدر، و استمرار آن را تا قيامت بپذيرد و لازمه پذيرفتن آن، آيه (تنزّل الملائکة...) که هر فرد با ايماني ناگزير از قبول آن است. بايد بپذيرد که در شب قدر فرشتهها و روح از جانب پروردگار با هر امري فرود ميآيند و اين امر يک متولي و وليّ ميخواهد که متولي و وليّ آن امر باشد.
و چون هيچ کس جز پيامبر و اوصياء معصوم عليهم السلام نميتوانند مدعي اين امر باشند و اساساً هم نيستند، بايد از اوصياء همواره کسي باشد که در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب خداوند هر امري بر او نازل شود.
آيه مورد بحث، يکي از مستدلترين آيات قرآن کريم بر ضرورت وجود هميشگي يک ولي امر از جانب خداست که امين بر حفظ و اجزاء و اداء امر الهي باشد، و آن همان امام معصوم است.
حال اگرکسي ادعا کند مهدي موعود (عج) هنوز متولد نشده اند چاره اي ندارد جز آنکه اين نزول ملائکه را انکار کند و هرکس نزول پيوسته فرشتگان و روح را در شب قدر بپذيرد ، ناگزير بايد ولي امر را هم بپذيرد وگرنه کافر به بعضي از آيات قرآن خواهد بود، که در آن صورت چنين کسي بنابر بيان خود قرآن کريم کافر واقعي است .
چنان که خداوند در آيات 150 و 151 سوره نساء ميفرمايد: إنّ الّذين يَکفرون بالله و رُسله و يُريدون ان يَفرّقوا بين الله و رُسله و يَقولون نُؤمن ببعض و نَکفر ببعض و يُريدون أن يتّخذوا بين ذلک سبيلاً أولئک هُم الکافرون حقّاً و أعتدنا ِللکافرين عذاباً مُهينا؛ کساني که به خدا و پيامبران خدا کافر شدهاند و ميخواهند بين خدا و رسولانش جدايي اندازند و ميگويند به برخي ايمان ميآوريم و به بعضي کافر ميشويم و ميخواهند در اين ميان ) بينابين) اتخاذ کنند، اينان حقا کافرند و ما براي کفرکيشان عذاب خوارکنندهاي مهيا کردهايم.
و ميبينيد که خداوند، کساني را که پاره اي از آيات خدا را بپذيرند و برخي را نپذيرند، کافر حقيقي ميداند.
بنابراين مؤمن حقيقي کسي است که هم استمرار ليلةالقدر را تا قيامت پذيرا باشد و هم وجود حجت زمان و وليّ امر، و امام معصومي که امر الهي را دريافت ميکند و امين بر آن در جهت پاسداري، به کار بستن و اداء باشد، قبول کند؛ يعني همان بزرگواري که در زمان ما وجود مقدس بقيةالله الاعظم حضرت مهدي(عج) ميباشد و به همين سبب پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله بنابر آنچه شيعه و سني از آن حضرت نقل کردهاند، فرمودند:
من أنکر المهدي فقد کفر (1) ؛ کسي که وجود مهدي را انکار کند، کافر شده است
از رسول اکرم صلي الله عليه و آله نقل شده است، که به اصحابشان فرمودهاند:به شب قدر ايمان بياوريد، زيرا آن شب براي علي بن ابيطالب عليه السلام و يازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.
و در کتب شيعه، از اين قبيل احاديث فراوان است علي بن ابراهيم قمي در تفسيري درباره نزول فرشتگان و روح، در شب قدر ميگويد:
فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر امام زمان(عج) نازل ميشوند و آنچه را از مقدرات سالانه بشر، نوشتهاند، به او تقديم ميدارند.
و همين محدث مورد وثوق از حضرت امام باقر عليه السلام نقل کرده، که وقتي از حضرتش پرسيدند: آيا شما ميدانيد که ليلة القدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند:چگونه ندانيم، و حال آنکه در شب قدر فرشتگان بر گِرد ما طواف ميکنند. (2).
از آنچه که نگارش يافت، استفاده ميشود که شب قدر تا قيامت باقي است و در هر شب قدر هم ولي امر و صاحب امري هست که آن امر را دريافت دارد، که در زمان ما صاحب آن امر صاحب بزرگوار ما حضرت حجة بن الحسن المهدي، ارواحنا فداه است
پينوشتها:
1- علامه مجلسي، بحار الأنوار، ج 51، ص 51 / منتخب الاثر، فصل 10، ب 1، جز 1، ص 492-.
2- امراء هستي، ص 190/ تفسير القمي، ص 731/ علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 97، ص 14، جز 23.
:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::

از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي
با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي
مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي
کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي
خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند
از شب ما روز را پرسيده مي آيد کسي

بدان دلیل که مردم در معلومات، اخلاق و آنچه بدان خو گرفته ان ، مختلف هستند، معجزات نیز مختلف و متنوع میباشند. از این رو ممکن است معجزه ای از نظر گروهی کاری خارق العاده جلوه کرده و از عنایات الهی محسوب گردد و همین معجزه در نظر عده ای دیگر، مورد تردید و شک قرار گیرد.
مثلاً در زمان حضرت موسی (علیه السلام) سحر و جادو در میان مصریان به طوری رایج بود که امری عادی تلقی میشد و مورد تعلیم و تعلم قرار میگرفت. مردم مصر نیز فنون و پیچ و خمهای آنرا شناخته و آنچه را که خارج از توان یک انسان معمولی بود، تمیز میدادند. از این رو حکمت اقتضا می کرد که آن حضرت با معجزه عصا بر آنان استدلال کند؛ عصائی که در برابر دیدگان آنان به فرمان خداوند به مار تبدیل میشد و عصاها و ریسمانهای آنان را میبلعید و دوباره به حالت اول بر میگشت و دیگر از عصای ساحران اثری باقی نمیماند. مردم آن عصر به خوبی میدانستند که قضیه عصای حضرت موسی (علیه السلام) از حدود قدرت و توان آنان خارج است و همین امر باعث شد که ساحران با دیدن آن ایمان آورند و یقین کنند که کار حضرت موسی (علیه السلام) از امر پروردگار است.
و نیز در عصر حضرت مسیح (علیه السلام) که فلسطین و سوریه از مستعمرات یونان به شمار میرفت، دانشمندان بسیاری از یونان در آن کشورها بودند که علم طب در میان آنان رواج کامل داشت؛ تا آنجا که در تورات فعلی در «سـِفر لاویان» در فصل 13 و 14، دستور مبسوطی در علاج کچلی، بََرَص(1) و بریون (2) وجود دارد؛ به گونه ای که این معالجه از وظایف کاهنان به شمار میرفت و عامه مردم بر این باور بودند که بهبودی از این امراض و علاج آن به برکت وجود کاهنان و از آثار معنوی ایشان است. به خاطر همین شیوع و رواج علم طب، معجزه حضرت مسیح (علیه السلام)، شفای بیماران مبتلا به بَرَص و نابینائی و کوری مادر زاد بود؛ زیرا مردم آن عصر آنچه را که خارج از قدرت و توان انسان معمولی و کاهنان بود، شناخته و در نتیجه کارهای خارق العاده را در این زمینه که تنها به قدرت خداوند متعال امکان داشت، تشخیص میدادند.
أعراب که دعوت اسلام برای اصلاح انسان از میان آنان آغاز شد، اطلاعات و معلوماتشان در زبان بومی خودشان خلاصه میشد و از سایر علوم و صنایع که قابل تعلیم و تعلم بود، بی خبر بودند و هر عملی را بجز ادبیات خودشان، به محض شنیدن یا رؤیت، سحر می پنداشتند و یا از مهارت ساکنان اقطار دور دست و پیشرفت آنان در علوم و فنون محسوب میداشتند.
اما آنان در ادبیات عرب در سطح عالی بودند و در علم بلاغت ، پیشرفت چشمگیری داشتند و بخصوص در عصر دعوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ثمرات درخت بلاغت به بار نشسته و باغها و بوستانهایش از میوه پر شده بود تا آنجا که برای بزرگداشت آن همه اوج وعظمت، محفلها و جشنها برقرار میکردند تا به عظمت بلاغت خود افتخار و مباهات کنند.
پس فن بلاغت و فصاحت در میان آنان به اوج رسیده بود و اعراب نیز بر قواعد آن به خوبی احاطه داشتند و سطوح معمولی و بشری آن را دقیقا می شناختند؛ به طوری که یک فرد به خوبی میتوانست تشخیص بدهد که بلاغت، در چه حدی در قدرت و توان یک انسان معمولی است و در چه میزان، خارج از حیطه قدرت اوست و متعلق به عنایت خاص الهی و حکمت ربانی است.
با این زمینه، حکمت الهی اقتضاء میکرد که قرآن کریم محور تمامی معجزات و اساس و پایه رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) –که برگزیده فرستادگان الهی است– باشد؛ زیرا قرآن کریم به خاطر اعجاز در بلاغت، بهترین دلیل برای اعراب بود؛ چرا که از آوردن مثل آن و یا حتی سوره ای از آن ناتوان بودند و در نتیجه در عین آنکه در علم بلاغت خبره بودند، تسلیم اعجاز قرآن شدند و غیر عرب نیز آنرا معجزه شناختند، زیرا هنگامی که اعراب -که خبره علم بلاغت بودند- در برابر اعجاز قرآن سر تسلیم فرود آرند، غیر عرب یقیناً و به مرتبه اولی از آوردن نظیر قرآن ناتوان خواهد بود.
لذا می بینیم که قرآن کریم از حکمت معجزه بر خوردار است و بدین ترتیب دعوت آن از میان عرب آغاز شد و سیر طبیعی خود را پیمود و بدیگر ملتها رسید و بدین وسیله فایده و حکمت اعجاز با نزول قرآن کامل گشت.
(برگرفته از مقدمه تفسیر شریف آلاء الرحمن، تألیف مرحوم شیخ محمد جواد بلاغی ( با اندکی تصرف ))
1-بیماری پیسی
2-نوعی بیماری پوستی و کچلی
کعبه از دیرباز در ماههاى حرام، بویژه در ماه رجب که احترام خاصى در میان همه قبایل و طوائف عرب داشت، پذیرای زائران بسیاری میشد که با اشتیاق فراوان از راههاى دور و دراز آمده و هدایا و قربانیان خود را به خانه خدا تقدیم میکردند. بر اساس گزارش منابع اسلامی درروز جمعه، سیزدهم ماه رجب سیامین سال عام الفیل، ازدحام زیادی پیرامون کعبه بود و زائران در گرداگرد خانه خدا مشغول طواف بودند که ناگهان زن بارداری را دیدند که به پرده کعبه آویخته ودر حالی که آرام آرام اشگ ریخته و با خدا مناجات می نماید، در زیر لب زمزمه می کند که : پروردگارا! تو را به حق بنیانگذار این خانه و به حق این مولودی که در شکم دارم ، سوگند می دهم که این زایمان را بر من آسان بگردان !
کسانی که نجوای وی را شنیدند ، از سر کنجکاوی او را زیر نظر گرفته وبه زمزمه های او گوش سپردند. ناگهان لحظاتی بعد همگان در نهایت بهت و ناباوری دیدند که چگونه دیوار کعبه شکافته شد و آن بانوی باردار به درون خانه خدا رفت و در پی آن دیوار کعبه به هم آمد و او از نظرها ناپدید شد. شگفتی ، حیرت و ناباوری ، همراه با سکوتی سنگین برهمگان سایه افکنده ونفس ها در سینه ها حبس شده بود. شگفتی و حیرت مردم زمانی افزایش یافت که تلاش پرده داران کعبه برای گشودن قفل درِ آن بی نتیجه ماند و آنان در یافتند که این حادثه امری الهی است . هر لحظه بر تعداد، ازدحام و نگرانی جمعیت افزوده می شد و مردم ، مشتاقانه انتظار کشیده و ثانیه شماری می کردند تا بینند این حادثه راز آلود چگونه پایان می پذیرد.
زمان به کندی و سختی سپری می شد. تا اینکه سرانجام پس از گذشت چهارروز دوباره همان سنگ خارا از هم شکافت و فاطمه بنت اسد ، همسر ابوطالب در حالی که نوزادی در آغوش داشت از درون خانه خدا قدم به بیرون نهاد. غریو شادی و هلهله از میان جمعیت برخاست وخبر این تولد اسرار آمیز و بی سابقه به سرعت در شهر مکه انتشار یافت. این حادثه را افزون بر منابع شیعی ، شمارزیادی از دانشمندان اهل سنت نیز گزارش کرده اند و حاکم نیشابوری خبرآن را متواترخوانده است.
ولادت امام علی (ع) در درون خانه خدا ، اختصاص و انحصار چنین فضیلتی به آن حضرت و متولد نشدن هیچ کس دیگری جز وی در آن مکان مقدس ، همچنین دلالت کعبه زاد بودن علی(ع) برفضیلت ، عظمت ، بزرگی و برتری آن حضرت درنزد خداوند، موضوعی است که حتی علمای اهل سنت نیز آن را مورد تاکید و اذعان قرار دادهاند.
و آنچه که نمی دانیم :
اینست که اخیراً کشف شده که این شکاف هر سال در روز 13 ماه رجب ترک بر می دارد و حکومت عربستان سعودی سعی می کند این حقیقت را با ترمیم و تعمیر بپوشاند ، این حقیقت را با استفاده از عکس های گرفته شده ببینید.
ادامه مطلب را بخوانید.
مؤلف «الغدیر» تکیهگاه اصلی خویش را، آثار و منابع اهل سنت قرار داده و شالوده «الغدیر» را بر اساس این منابع پیریزی نموده، و بیشترین بهره را از آن برده است.
او با انتخاب این روش منطقی و درست، باب هر گونه بهانهجویی را بر اهل سنت که مخاطبین اصلی «الغدیر»اند بسته است.
دانشور فرزانه ما، استفاده از منابع تشیع را به موارد خاص و معین محدود ساخته و از آن در حد ضرورت استفاده نموده است.
صاحب «الغدیر» معتقد بود که برای اثبات فضائل اهل بیت پیامبر(ص) و بخصوص حقانیت و فضائل امیرالمؤمنین(ع) باید به منابع اهل سنت روی آورد و خود نیز چه در اعتقاد و چه در عمل، از پیشتازان این عقیده بود. در این راه، حدود 20 هزار کتاب، از آثار معتبر اهل سنت را از نخستین قرون اسلامی تا قرن حاضر، به خدمت گرفت و از آن بهره برد.
اهل سنتبر سر دوراهی:
یا باید «الغدیر» را بپذیرند و یا از پذیرفتن آن خودداری کنند، اگر بپذیرند، لازمهاش آن است که تغییر عقیده داده و به مکتب اهل بیت پیامبر(ص) روی آورند، و از امام علی بنابیطالب(ع) بعنوان نخستین جانشین بر حق پیامبر، و فرزندان معصوم آن حضرت(ع) آنگونه که مورد نظر پیامبر اسلام است، پیروی کنند، که البته این یک راه عاقلانه و هوشمندانه است ، که برخی از دانشمندان روشنضمیر و آگاه اهل سنت، پس از مطالعه «الغدیر» و دیگر آثار پر مغز، تشیع برگزیدهاند.
و اما اگر «الغدیر» را نپذیرند، باید از بسیاری از منابع و کتابهای معتبر خود دستبشویند. چون کتاب «الغدیر» با استفاده از هزاران جلد از منابع دست اول و مورد قبول اهل سنتبه رشته تحریر درآمده است.
چون آنان نمیتوانند برای همیشه در مقابل «الغدیر» سکوت اختیار کنند، چرا که عصر ما، عصر تبادل افکار و اندیشهها و پیشرفتشتابنده علم و آگاهی در میان طبقات مختلف جامعه، بخصوص در بین طبقه تحصیلکرده و نسل جوان است، و آگاهی یافتن آنان از این کتاب این سؤال را مطرح خواهند نمود که چرا عالمان و دانشمندان اهل سنت، در برابر کتابی با این عظمت و با ارزشی علمی و تحقیقی، که به نقد عقاید آنها پرداخته، اظهار نظر نکرده و سکوت اختیار کردهاند؟
بايد مردم در انتخاب نامزدها، به سوابق کاري (تجربه) او توجه داشته باشند.
حضرت علي(ع) مي فرمايند: «كسي كه كم تجربه بود فريب مي خورد و كسي كه تجربه اش زياد بود لغزش هايش كم مي گردد»
امام علي (ع) به مالک اشتر توصيه مي کند که اهل تجربه را به کار گيرد و از تجارب آنان به خوبي استفاده کند؛ « و توخ منهم اهل التجربه و الحياء ؛ كارگزاران خود را از اهل تجربه و حيا برگزين.»
حضرت در کنار «تجربه» مسئله «حيا» را نيز متذکر مي شوند؛ زيرا روشن است که افراد باتجربه اگر ناپاک باشند به مراتب، خطرناک تر و مخرب تر از ديگران خواهند بود.
اميرالمومنين علي (ع) در اين خصوص به مالك اشتر هشدار داده مي فرمايد: « بدان كه بدترين وزيران مباشر تو آنهايي هستند كه در گذشته وزراي اشرار و بدكاران و در گناهان آنان شريك بودند و به طور قطع ايشان حاميان گنهكاران و برادران اهل ظلم بوده اند و تو به جاي آنها بايد جستجو كني در بين اهل ايمان افرادي را انتخاب كني كه در راي و انديشه و نفوذ همانند آنها باشند و گناهان آنها را هم مرتكب نشده باشند و ستمگر را بر ستمش و گناهكار را بر گناهش ياري نكرده اند. چنين افرادي هزينه كمتري براي تو دارند و ياريشان بهتر و مهرباني اشان بيشتر و دوستي اشان با غير تو كمتر باشد.»
حضرت علي علي (ع) در عهدنامه خود به مالك اشتر مي فرمايد:« تو آنان (كارگزاران) را به سابقه اي كه با مردم نيك داشته اند آزمايش كن و بر آن كس اعتماد كن كه ميان همه مردي اثري نيكو به جاي گذاشته و به امانت داري از همه معروفتر است كه اين نوع انتخاب علامت خير خواهي تو براي دين خداست و براي كسي است كه كار را به دست تو سپرده است.»
ادامه مطلب را بخوانید.
عصمت داوری نبود اگر نبود فاطمه
جنت و کوثری نبود اگر نبود فاطمه
هيچ پيمبری نبود اگر نبود فاطمه
احمد و حيدری نبود اگر نبود فاطمه
محبوبه حق در دوجهان فاطمه است
در قلب محبِ او کجا واهمه است؟
آندم که قدم نهد بسوی محشر
لطف و کرمش شامل حال همه است
چرا شيعه دشمنان اسلام و مسلمين و پيامبر(صلى الله عليه وآله)و اهل بيتش را لعن مى كند؟ آيا واژه لعن و به طور كلّى تبرّى، موجب خشونت گرايى و دشمن تراشى نيست؟ آيا موجب تفرقه بين مسلمانان و در نتيجه، تسلط كفّار نمى گردد؟ بهتر آن نيست شيوه اى ديگر پيش روى قرار دهيم، به جاى گلوله از گل سخن بگوييم و استراتژى «صلح و سكوت و سلام» را برگزينيم؟ اينها سؤال ها و اشكال هايى است كه از طرف مخالفين مطرح مى شود، ونيز گاهى مشاهده مى شود كه در بين جوان ها نيز اين سؤال مطرح است كه: چرا ما دشمنان گذشته خود را لعن مى كنيم و از آنان تبرّى مى جوييم؟
ادامه مطلب را بخوانید.

** از بــیـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه **
** گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه **
** برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر(ص) **
** خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه **
** اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفی(ص) را **
** در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه **
** در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه(س) از پـا **
** دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه **
** زیـنـب(س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را **
** ایـن یک ز ضـرب سـیـلی آن یک ز تـازیانه **
** در خون فتاده زهرا(س) چون مرغ نیم بسمل **
** مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه **
** در پشت زانـوی غم پژمان نشسته حـیـدر(ع) **
** مانده حـسـیـن مظـلوم(ع) حیران در آن میانه **
** از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا(س) **
** وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه **
** دارد حــســن(ع) شـکـایـت از کـیـنـه مغیره(ل) **
** ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه **
** بـا پـهـلـوی شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته **
** زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه **
منبع شعر: کتاب زمزمه های مرحوم حاج احمد دلجو

به تصویر كشیدن مبانی معنوی و مذهبی و شخصیتهای قدسی، هنر خاصی را میطلبد كه تنها هنرمندان سلیمالنفس و متعهد میتوانند از عهده آن برآیند.
در هنر نمیتوان مستقیم سخن گفت و یا پند و اندرز داد. هنر سینما كه اصالت و اساس آن بر تصویر است، به عكس دیگر هنرها، مشكلتر میتواند چنین مفاهیمی را به زبان خود ترجمه كند و به گونهای كه به این مفاهیم لطمه نخورد، آن را در خود حل كند یا به واقع خود در آن حل شود. در عین حال، باید گفت مؤثرترین روش برای ماندگار كردن مفاهیم مذهبی و دینی به تصویر كشیدن آنهاست.
آمریكا جنگ خلیج فارس را به مدد رسانههای تصویری و سینما به راه انداخت. جنگ عراق را نیز همینطور، با ساختن یك دروغ ساده كه صدام سلاحهای هستهای یا كشتار جمعی دارد و به شدت برای امنیت ما خطرناك است. در حالی كه اگر هم امریكا میخواست به تلافی یازده سپتامبر و القاعده كاری كند تا عصبانیتش تخلیه شود، ربطی به عراق نداشت. همان كاری كه بر سر افغانستان آورد، كافی بود. تمام این بدبختی، لشكركشی و قتل و تجاوز، به خاطر یك دروغ بود. دروغی كه میدانید از فرط تكرار توسط رسانههای مختلف به ویژه تصویری و بازهم به ویژه سینما، راست و حقیقی جلوه داده میشود تا جنگ عراق را توجیه كند. یا مثلاً میخواهد با یك دروغ بزرگتر كه كاملاً تخیلی و غیر واقعی است، مثل حملة فضاییها به زمین و ایجاد نگرانی در مردم در این مورد به واسطه فیلم های سینمایی مثل جنگ ستارگان و از این قبیل، توجیه كند كه باید تسلیحات خود را افزایش دهیم تا خطر حملة فضاییها كاهش پیدا كند! و یا با این توجیه كه ما از شر سارقان، تبهكاران و قاتلان در امان نیستیم، باید مثل آب خوردن مجوز حمل یا خرید اسلحه به مردم بدهیم، حتی به كودكان! فیلم «بولینگ برای كلمباین» مایكل مور را كه دیدهاید؟!
ادامه مطلب را بخوانید.
ما معتقديم به اجماع علماى مسلمين اعمّ از شيعه و اهل سنّت، چيزى بر قرآن افزوده نشده و اكثريّت قريب به اتّفاق محقّقان طرفين مى گويند، چيزى هم از آن كاسته نشده است.
افراد بسيار معدودى از هر دو گروه، معتقد به كاسته شدن چيزى از قرآن هستند كه سخنان آنها در ميان دانشمندان معروف اسلام طرفدارى ندارد.
دو كتاب از دو گروه
از جمله آنها «ابن الخطيب» مصرى از اهل سنّت است كه كتاب «الفرقان فى تحريف القرآن» را نوشته كه در سال 1948 ميلادى (1367 هجرى قمرى) انتشار يافت و دانشگاه الازهر به موقع متوجّه شد و نسخه هاى آن را جمع آورى و معدوم كرد، ولى تعدادى از آن به طور غير قانونى به دست اين و آن افتاد.
همچنين كتاب «فصل الخطاب فى تحريف كتاب ربّ الأرباب» به وسيله يكى از محدّثين شيعه به نام حاجى نورى نوشته شد و در سال 1291 هجرى قمرى به چاپ رسيد و به مجرّد طبع، از سوى بزرگان حوزه علميّه نجف اشرف مورد انكار قرار گرفت و دستور جمع آورى آن صادر شد و كتاب هاى متعدّدى در ردّ آن نوشته شد، از جمله بزرگانى كه بر كتاب فصل الخطاب ردّيّه نوشتند:
1ـ فقيه برجسته مرحوم شيخ محمود بن ابى القاسم، معروف به معرّب طهرانى (متوفّاى سال 1313) كه كتابى به نام «كشف الإرتياب فى عدم تحريف الكتاب» نوشت.
2ـ مرحوم علاّمه سيّد محمّد حسين شهرستانى (متوفّاى 1315) كتاب ديگرى به نام «حفظ الكتاب الشريف عن شبهة القول بالتحريف» در ردّ كتاب فصل الخطاب حاجى نورى نگاشت.
3ـ مرحوم علاّمه بلاغى (متوفّاى 1352) از محقّقان حوزه علميّه نجف نيز در اثر معروفش، كتاب «تفسير آلاء الرّحمان» فصل قابل ملاحظه اى در ردّ كتاب فصل الخطاب نگاشته است.( . آلاء الرّحمان، جلد 1، صفحه 25)
مرحوم حاجى نورى گرچه مرد عالمى بود ولى به گفته علاّمه بلاغى بر روايات ضعيف تكيه مى كرد و خودش نيز بعد از انتشار كتاب مزبور نادم و پشيمان شد، و همه بزرگان حوزه علميه نجف اشرف اين كار را از اشتباهات روشن او خواندند.( . آلاء الرحمان، جلد 2، صفحه 311)
جالب اين كه بعد از انتشار كتاب فصل الخطاب حاجى نورى به قدرى از هر طرف هجوم به او شد كه ناچار شد رساله اى در دفاع از خود بنويسد كه منظور من عدم تحريف كتاب الله بوده است و از تعبيرات من برداشت سوء شده است.( . الذريعه، جلد 16، صفحه 231)
مرحوم علامه سيّد هبة الدين شهرستانى مى گويد: هنگامى كه در سامرا بودم، مرحوم ميرزاى شيرازى بزرگ آنجا را به مركز علم و دانش شيعه تبديل كرده بود، در هر مجلسى وارد مى شديم، فرياد و ضجّه بر ضد حاجى نورى و كتابش بلند بود و بعضى با كلمات بسيار زشت از او ياد مى كردند.( . برهان روشن، صفحه 143)
آیا با اين حال باز بايد سخنان شيخ نورى را عقيده شيعه تلقى كرد؟
ادامه مطلب را بخوانید.
خداوند حكيم در سوره مباركه نمل ، آيه 83 ميفرمايد :
وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآَيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ .
روزى خواهد آمد كه از هر گروه ، دستهاى را برمى انگيزيم ، از كسانى كه آيات ما را تكذيب مىكنند .
خداوند در اين آيه به صراحت ميگويد كه ما گروهي از ستمكاران را برميانگيزيم ، نه همه آنها را . به طور قطع اين حشر ، نميتواند حشر روز قيامت باشد ؛ چرا كه حشر روز قيامت همگاني است و احدي باقي نميماند ، مگر اين كه در روز قيامت محشور ميشود و نتيجه اعمال خود را خواهد ديد . اين مطلب از بسياري از آيات قرآن كريم قابل استفاده است ؛ مثلاً خداوند در سوره كهف ، آيه 47 ميفرمايد :
وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا .
آنها را برانگيختيم ، هيچ كس را فروگذار ننموديم .
يا در سوره نمل ، آيه 87 ميفرمايد :
وَيَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ
روزى كه در صور دميده مى شود ، تمامى كسانى كه در آسمان و زمين هستند دروحشت و هراس فـرو مـى رونـد ، مـگـر كـسانى كه خدا خواسته مورد عنايت خاص اوباشند . پس همگى در پيشگاه حضرت حق با فروتنى حضور دارند .
بنابراين ، مراد خداوند از « وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا » نميتواند حشر روز قيامت باشد ؛ پس منظور از آن چيزي نيست ؛ مگر همان رجعتي كه شيعيان به آن اعتقاد دارند .
خداوند در آيه 11 سوره غافر ميفرمايد :
قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ .
در روز واپـسين كافران گويند : خداوندا ! ما را دو بار ميراندى و دو بار زنده كردى ؛ پس اينك كه ما به گناهان خويش گردن نهادهايم ، براى بيرون شدن از اين گرفتارى راه چاره اى هست ؟
ادامه مطلب را بخوانید.
ظهور منجي بشر در دوران آخرزمان، باوري است قطعي و همگاني. اديان و شرايع توحيدي و غيرتوحيدي و نيز بعضي از مكاتب بشري، نويد چنين روزي را به پيروان خويش دادهاند. در اين ميان، اسلام با مباني قويِ نظري و عملي، موضوع ظهور را به صورت صحيح تبيين كرده و با راهكارهاي مناسب و درخور، واژه انتظار و منتظرِ مصلح را در ميان جوامع اسلامي تبيين كرده است.
واژه مهدويّت و مهدي عليهالسلام تبلور فرهنگ انتظار است كه همه مسلمين، اعم از شيعه و اهل سنت در باور داشتِ آن، اتفاق نظر دارند. از زمان ظهور اسلام، پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام و صحابه و ياران ايشان، عهدهدار تبيين فرهنگِ مهدويت بودهاند و اين رسالت در هر عصري، ميان آنها ادامه پيدا كرده تا دوران غيبت كبرايِ امام زمان عليهالسلام كه در اين برهه مهم و حساس، علما و مبلغان ديني مسئوليت تبيين و تثبيت آن را به عهده گرفته و مردم را به فرا رسيدن روزگار ظهور اميدوار ميكنند.
ضرورت بيان نشانههاي ظهور
هر مسئلهاي كه اهميت و مقبوليت عمومي داشته باشد، مخاطرات و تهديدها نسبت به آن از ناحيه سودجويان و فرصت طلبان بيشتر خواهد شد؛ از جمله اين مسائل كه داراي شاخصههاي جهاني و همگاني است، ظهور منجي است كه به منزله اعتقاد و باور عمومي در همه اديان مطرح شده است. طبيعي است افرادي كه به دنبال منفعت و سودجويي فردياند با آزمندي بسيار و با ظاهر سازي فريبنده به اغفال مردم ميپردازند تا به نيّت سوء خود برسند.
از اينرو بيان نشانهها و علايم ظهور، ضروري است و رهبران و بزرگان دين، براي جلوگيري از اين انحرافها و كجرويها و براي حفظ باورهاي اصيل مردم، بايد منجي و مصلحِ آخر زمان را با تمام شاخصهها و خصال معرفي نمايند و براي ظهور و قيام او نشانهها و علايمي را بيان كنند تا مردم در تميز سره از ناسره در تحير و ترديد نمانند.
از همين رو در روايات و احاديث بسياري منجيِ آخر زمان (حضرت مهدي عليهالسلام ) و كيفيت ظهور او، با تمام علايم و نشانهها بيان شده است.
در رويكرد كلي و كلان، ميتوان نشانهها و علايم ظهور امام زمان عليهالسلام را به انواع مختلف تقسيم كرد كه به يكايك آنها خواهيم پرداخت:
ادامه مطلب را بخوانید.
اميرالمؤ منين على "عليه السلام" فرمودند: پرسشى نمودى كه پيش از تو كسى از من سؤ ال ننموده و بعد از من نيز كسى خبر آنها را به تو نخواهد گفت مگر آنكه از من حديث كند. بدان اى مرد در كتاب خدا هيچ آيه اى نيست مگر آنكه تفسير آنرا من مى دانم و حتى موقع نزول و شاءن نزول آن را مطلع هستم سپس به سينه مبارك خود اشاره نموده و فرمودند: در اينجا علم و دانش بى پايانى است اما جويندگان آن بسيار كم هستند و بزودى وقتى كه ديگر مرا در بين خود نبينند پشيمان خواهند شد.
اى تميمى! اصحاب رس مردمى بودند كه درخت صنوبر را پرستش مى كردند و آن را در فارسى شاه درخت مى ناميدند آن درخت را یافث فرزند نوح نبی پس از طوفان در کنار نهر "روشن اب" کاشت تا رشد و نمو کرد.قوم مزبور بعد از عصر حضرت سليمان در روى زمين مى زيستند و دوازده شهر در كنار رود ارس در بلاد مشرق زمين بنا كرده بودند و به همين مناسبت آنها را اصحاب رس ناميده اند در آن زمان در روى زمين نهرى پر آب تر و بهتر و گواراتر از رود ارس وجود نداشت و هيچ شهر و ديارى آبادتر از شهرهاى ايشان نبود. نام دوازده شهر آنها عبارت بود از: آبان، آذر، دى، به من، اسفندار، فروردين، ارديبهشت، خرداد، تير، مرداد، شهريور و مهر. مركز كشور و سلطنت آنها شهر بزرگ اسفندار و نام پادشاه ايشان تركوذبن غابوربن يارش بن ساذبن نمرود بن كنعان بود... چشمه روشن اب و اولين صنوبر در شهر اسفندار بود.
ادامه مطلب را بخوانید.
از پيامبران بزرگواري که به نام مقدس اهل بيت تبرک جست، و از آنان مدد خواهي کرد. حضرت نوح (ع) است. شاهد بر اين کلام تخته چوبهايي است که در جستجوهاي دانشمندان معدن شناس شوروي(سابق) کشف شد. در ژوئيهي سال 1951 ميلادي گروهي از معدن شناسان شوروي(سابق) براي معدن يابي مشغول زمين کاوي بودند، که به تخته چوبهايي پوسيده برخوردند... از علائم موجود در چوبها دريافتند که بايد اين چوبها غير عادي و مشتمل بر رازهاي نهفته باشد... در آن ميان، تخته چوب مستطيلي شکل يافتند که همه را به حيرت انداخت، زيرا بر اثر گذشت زمان کهنهگي و پوسيدگي به تمام چوبها راه يافته بود جز اين تخته که 14 اينچ طول و 10 اينچ عرض داشت و حروفي بر روي آن منقش بود. دولت شوروي(سابق)، براي تحقيق و بررسي دربارهي اين تخته چوب در 27 فوريهي سال 1953 ميلادي، کميته اي تشکيل داد که اعضاي آن باستان شناسان و اساتيد شناخت زبانهاي کهن بودند... بالاخره پس از 8 ماه تحقيق و بررسي اسرار آن تخته چوب براي کميته کشف گرديد، و معلوم شد براي تيمن و مدد خواهي چيزهايي بر آن نوشته و بر کشتي نصب کردهاند. کميتهي تحقيق پس از8 ماه فکر، دقت و زحمت، نوشتهي مذکور را خواندند وبه حروف روسي درآوردند.
سپس استاد زبانهاي باستاني بريتانيا « Mr.N.F.Maks» الفاظ مذکور را به انگليسي ترجمه کرد
ترجمهي متن به انگليسي:
O[h].my god, my helper. Keep my hand with mercy and with your holybodies: Mohammad, Alia, Shabbar, Shabbir, Fatema. They all are biggest and honorable. The World established for them. Help me by their names.You can reform to right.
ترجمهي انگليسي به فارسي:
اي خداي من، اي مدد کار من، به لطف و مرحمت خود، وبه طفيل ذوات مقدس: محمد، ايليا، شبر، شبير، فاطمه. دست مرا بگير. اين پنج وجود مقدس از همه با عظمتتر و واجب الاحترام هستند. پروردگارا به واسطهي نامشان، مرا مدد فرماي. تو ميتواني همه را به راه راست هدايت نمايي.
ادامه مطلب را بخوانید.
شمال آفريقا شيعه است و ما دولت فاطمي دوم را در اینجا ايجاد خواهيم كرد !!
رهبر لیبی در سخنانی که در مطبوعات این کشور منعکس شد گفت: ما با فاطمه زهرا (س) هستيم ؛ يعني شيعه آل البيت و شيعه فاطمه و علي هستيم. همه عربها ، همه مسلمانها شيعه علي هستند. اگر پيرو علي شيعه است، همه ما شيعه هستيم.
"معمر قذافي" رهبر ليبي سه روز پيش در يك سخنراني بهمناسبت ميلاد پيامبر اكرم(ص) در شهر آغاديس كشور نيجر در شمال افريقا، ايجاد شكاف و اختلاف بين شيعه و سني را طرح استعماري خواند و خواستار هوشياري در برابر آن شد.
مطبوعات طرابلس روز دوشنبه با درج محورهاي اين سخنراني به نقل از وي نوشتند كه طرح اين مساله كه فارسها شيعه و عربها سني هستند، از اساس غلط است و براي ايجاد شكاف و با اهداف خاص استعماري مطرح ميشود.
وي گفت: مسلمانان در حالي به ترويج خشونت و تروريسم متهم هستند كه اهل مدارا ميباشند، پيامبران ديگر را قبول دارند و به آنها احترام ميگذارند ولي غرب مسلمانان را متهم به خشونت ميكنند، پيامبر اسلام را قبول ندارند و اقدام به نشر كاريكاتورهاي اهانت آميز و توهين به پيامبر(ص) ميكنند.
قذافي گفت: اينك اسلام با چالش حقيقي مواجه است و ما بايد چالش كنيم و ثابت كنيم اسلام دين جهان شمول و خاتم است. نبايد از اينكه به ما مارك تعصب بزنند، بترسيم. ما براي دفاع از خود و دفاع از عقيده و كرامت و وجود خود به چالش (با آنها) ادامه ميدهيم تا بلكه اين خفقان و انحطاطي كه گريبان حكام عرب و مسلمانها را گرفته، از ميان برود.
ادامه مطلب را بخوانید.
|
بخش عمدهاي از تاريخ قرآن، به بازگويي تاريخ بنياسرائيل و يهود و رويارويي آنان با پيامبر آخرالزمان پرداخته است و از قوم بني اسرائيل، بيش از بقيه اقوام ياد شده است. و همين كافي است كه بخش عمدهاي از نويسندگان مسلمان به مسألهاي توجه كنند كه قرآن بدان توجه فراوان كرده است. اما با نگاهي هر چند گذرا، به كارنامة آثار نويسندگان شيعه، چنين چيزي را نخواهيم ديد! و حتي در كتابخانهها نيز در اين زمينه آثار فراواني يافت نميشود. علت چيست؟
|
ادامه مطلب را بخوانید.
ازدواج نه تنها به طور طبيعي ارضاي غرايز جنسي را در پي دارد و شکوفايي بسياري از استعدادهاي آدمي در پرتو آن صورت ميپذيرد. برابر آيات قرآني، جهان ماده بر اساس نظام زوجيت و مشارکت و پيوند مذکر و مؤنثشکل گرفته و حيات انسان و تداوم نسل او نيز در پرتو ازدواج ميسر شده است..
بدينسان ازدواج برترين گزينه طبيعي براي دستيابي به رشد و تکامل صحيح انساني است.
تاريخ زندگي بشر در امر پيوند مرد و زن، چگونگي آن، شاهد فراز و نشيبهاي شگرفي بوده است; از ديرباز واقعيتهاي طبيعي همچون بلوغ ديرتر مردان و افزايش تعداد زنان مهياي ازدواج و پايان يافتن زودتر سن باروري در زنان و ضرورتهاي اجتماعي همچون کشته شدن مردان جوان در حوادث مختلفي همانند جنگ و نظاير آن و بر جاي ماندن زنان بيوه، چند همسري را در عرصه تاريخ زندگي آدميان رقم زده است; ولي ديدگاههاي مکاتب و فلسفههاي مختلف در زوال، فزوني، گسترش، کاهش يا محدود ساختن چند همسري تاثير بسيار داشته است.
اسلام به عنوان واپسين دين الاهي در زماني طلوع کرد که تعدد زوجات، به صورت نامحدود و به شکل غير منضبط، در ميان اعراب رواج داشت. قرآن کريم به دليل ضرورتهاي طبيعي و اجتماعي اصل چند همسري را به کلي مردود ندانست ولي از يک سو با محدود ساختن آن از نظر تعداد به چهار همسر، گام مهمي در اصلاح و ساماندهي وضعيت نامطلوب متداول آن دوران برداشت; و از سوي ديگر با مشروط ساختن تعدد زوجات به رعايت عدالتبه صراحت اعلام کرد: اگر بيم داريد که به عدالت رفتار نکنيد، تنها يک تن را به همسري برگزينيد.
ادامه مطلب را بخوانید.
قضاوت درباره عايشه ، از مسايلي است كه شيعه و اهل سنت در آن اختلاف نظردارند .بنابراين به نظر مي رسد قرآن كريم ( كه مورد اتفاق فريقين است ) واحاديث قطعي و متواتر ( كه حجيت آنها قابل انكار نيست ) بهترين راه براي بررسي چنين مساله اي باشد .براي رسيدن به نتيجه مطلوب ، بايد به سه سوال پاسخ دهيم آيا تنها همسر پيامبر بودن ، مي تواند دليل شرافت وفضيلت يك زن باشد، يا اين كه ممكن است زني همسر پيامبر باشد و در عين حال معصيت كار باشد؟ آيا در بين زنان پيامبر اكرم (ص)، زن معصيت كار بوده است ، يا اين كه همه زنان پيامبر ( ص ) شايسته و نيكوكار بوده اند؟ به فرض اين كه بعضي از زنان پيامبر ( ص ) مذموم بوده باشند، آيا عايشه از آن دسته بوده است يا نه؟الف ) قرآن كريم مي فرمايد : ( ( يانسا النبي لستن كاحد من النسا ان اتقين الله ؛ اي زنان پيامبر! شما مانند سايرزنان نيستيد ( يعني برتريد ) اگر تقواي الهي پيشه كنيد ) ) ، (احزاب ، آيه 33) و نيز مي فرمايد : ( ( يا نسا النبي من يات منكن بفاحشه مبينه يضاعف لها العذاب ضعفين و كان ذلك علي الله يسيرا" و من يقنت منكن لله و رسوله نوتهااجرها مرتين و اعتدنا لها رزقا" كريما"؛ اي زنان پيامبر! هر كدام از شما كارزشتي مرتكب شود، عذاب او دو برابر خواهد بود و آن بر خدا آسان است وهر كدام از شما اطاعت خدا و رسولش را به جا آورد، دو برابر اجرش مي دهيم و روزي كريمانه اي برايش مهيا مي كنيم ) ) ، (احزاب ، آيه 31).
ادامه مطلب را بخوانید.

